شكل گروهى و خواه فردى ، غالبا به صورت پنهانى و بعضى به صورت آشكار به مدينه هجرت كردند . اين هجرت زمينهاى براى گسترش هر چه بيشتر دعوت اسلامى و انتقال اين دعوت از نقطهاى كه در آن اين دعوت از نيرو و اقتدارى برخوردار نبود به نقطهاى ديگر كه اسلام در آن از قدرت فراوانى برخوردار مىشد و نيز انتقال دعوت به سرزمينى بود كه در آن مسلمانان از چنان سلطهاى برخوردار مىشدند كه بتوانند دولتى اسلامى برپا كنند . زيرا معقول نبود كه پيامبر ( ص ) اصول و تشريفات اسلامى را در مكّه در حالى كه در زير سايهء بت پرستى و سلطهء مشركان قرار دارد اجرا كند ، زيرا امورى از قبيل جمع آورى زكات تنها در سايهء حكومتى اسلامى و عادل امكان پذير است كه آن را از اغنيا و ثروتمندان مىستاند و به فقرا و نيازمندان مىرساند . همچنين اجراى اصول برابرى و برادرى ، دعوت مسلمانان به مهرورزى متقابل به همديگر تا مصداق سختگيران بر مشركان و مهربانان با يكديگر » « 9 » قرار گيرند ، اقامهء حدود شرعى و بازدارنده به منظور ايجاد جامعهاى مطلوب ، قصاص عادلانه ، تنظيم روابط ميان مردم بر اساس خشنودى متقابل و عدالت و بالاخره مقابله با ربا خوارى سرچشمه گرفته از جاهليّت ، همه و همه جز در سايهء حاكميّت الهى و ايجاد حكومتى اسلامى كه فرمان الهى را به اجرا در مىآورد و مردم را از آنچه او نهى كرده است دور مىسازد امكان پذير نيست .
علاوه بر اين ، رسول خدا ( ص ) نمىتوانست جامعهاى با افكار عمومى صحيح كه در آن منحرف به راه راست برگردد و جويندگان هدايت راه صحيح را بيابند و نيكوكار پاداش كار خويش را ببيند بوجود آورد مگر در سايهء برپايى حكومتى اسلامى .
بدين ترتيب هجرت به مدينه ضرورتى لازم و ضرورى بود تا پايههاى اسلام بر پا و تحكيم شود و دعوت اسلامى عالمگير گردد و چنين است كه مىبينيم هجرت از يك رخداد خاص و ساده و مقطعى و يا از بيم و وحشت از يك رخداد محتمل ناشى نشده و بلكه علل و دلايل مهم ديگرى در وراى اين رخداد بزرگ تاريخ وجود دارد .
هامش
( 9 ) - اشاره به آيه 29 سوره فتح .