تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
بحث روايت مشهور مىباشد در طىّ سفر صورت پذيرفته و از ديگر سوى اين نكته روشن است كه شروع سفر پس از مصمّم شدن بر آن و جدّى بودن و اصرار داشتن بر اين تصميم ممكن مىشود و بنابراين در مورد بحث عيّاش و هشام با عمر قرار گذاشته بودند تا در نقطه‌اى به نام تناضب در حوزهء خاندان بنى غفار همديگر را ملاقات كنند ، در صورتى كه آنچه روايت على ( ع ) از آن سخن مىگويد مربوط به زمانى است كه عمر هنوز در مكّه بوده و در آنجا قصد خود را مبنى بر هجرت به مدينه اعلام داشته است . بدين ترتيب در مورد سير رخدادها در اين ماجرا مىگوييم عمر در مكّه آن سخنانى را كه روايت شده بر زبان آورد و قريش را به مبارزه طلبيد و پس از آن راه خود را به سوى نقطه‌اى كه با همراهانش در آنجا قرار گذاشته بود در پيش گرفت و در آنجا با حضور عيّاش و غيبت هشام كه خاندانش او را از اسلام بازداشته بودند و او نيز تحت فشار آنان و در حالى كه دلش به ايمان استوار بود ظاهرا از اسلام دست برداشته بود مواجه شد [ و از آنجا به بعد به همراه عيّاش راه خود را به سوى مدينه ادامه داد ] . به هر حال ، هجرت مسلمانان مهاجر به صورت پنهانى و دور از چشم قريش انجام مىگرفت و آنان در مقصد سفر خويش به خانه‌هاى انصار وارد مىشدند . [ در ميان اين مهاجران ] عمر بن خطاب پس از آن كه به مدينه رسيد و خانواده و برادرش زيد بن خطاب و نيز عمرو بن سراقه و ديگران به او پيوستند ، به خانهء رفاعة بن عبد المنذور بن زهير از خاندان بنى عمرو بن عوف در منطقهء قباء رفت . طلحة بن عبيد و صهيب بن رسنان نيز بر ضبيب بن اصاف وارد شدند و به همين نحو همهء مهاجران به خانه‌هاى انصار رفتند ، كسانى كه آنان را پناه مىدادند و يارى مىكردند و از ايشان استقبال مىنمودند تا آنجا كه مهاجران احساس مىكردند كه گويا در ميان خاندان و كسان خود قرار دارند ، چرا كه ايمانى راستين آنان را گرد همديگر آورده و محبّت خدا و رسول آنها را در ميان گرفته و آنان را دوستانى براى