تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
پس از آن كه اين آيات نازل شد عمر آن دو دوستى را كه سفر خويش به سوى مدينه را به همراه آنان آغاز كرد و حتى يكى از آنها تا مدينه با او همراهى كرد ولى پس از آن هر دوى آنها به دليل فشار بستگان خود در ظاهر از دين برگشتند از ياد نبرد و به همين دليل نامه‌اى براى آن كه اين آيه در آن نوشته شده بود ارسال كرد . وى اين نامه براى هشام بن عاص كه قبل از عيّاش گرفتار قوم خود شده و از دين برگشته بود فرستاد و او نيز با آن كه در ابتدا فهم اين نكته برايش مشكل بود كه چرا عمر اين آيه را براى او فرستاده است پس از قرائت آيه آن را فهميد و دريافت كه اين آيه دربارهء او و امثال او كه از رحمت الهى نوميد شده بودند نازل شده است . البتّه در روايت ديگرى چنين آمده كه رسول خدا ( ص ) پس از آن كه به مدينه هجرت كرد فرمود : « چه كسى به سراغ عيّاش بن ابى ربيعه و هشام بن عاص مىرود ؟ » وليد بن مغيره در پاسخ گفت : « اى رسول خدا ( ص ) من آن دو را به حضور شما مىآورم » . بدين ترتيب وى مخفيانه به مكّه رفت و در آنجا با زنى برخورد كرد كه غذايى را با خود مىبرد . وليد از او پرسيد : « اى كنيز خدا ، قصد كجا دارى ؟ » او پاسخ داد : « قصد اين دو زندانى [ اشاره به همان دو مسلمان ] دارم » . پس وليد در پى او روانه شد و از محل نگهدارى آن دو آگاهى يافت . از آن‌جا كه آن دو در يك چهار ديوارى بدون سقف نگهدارى مىشدند چون شب فرا رسيد ، وليد از بالاى ديوار به داخل آن‌جا رفت و سپس حنجرى در زير زنجيرى كه بر پاى آن دو بسته شده بود گذاشت و پس از آن با شمشير خود بر زنجير كوبيد و بدين ترتيب آن بند گسسته شد و وليد توانست آن دو را با خود به مدينه بازگرداند . 320 - به سبب تعقيب و مراقبت شديد قريش ، مؤمنان از بيم ستم آنان كه از ترس آنان از تجمّع مؤمنان در مدينه و تشكيل نيرويى عليه آنها و منع آنها از بازداشتن مردم از دين خويش ناشى مىشد مخفيانه از مكه بيرون مىرفتند و حتّى مردان قدرتمند مسلمان نيز همين شيوه را در پيش مىگرفتند تا در امان از آزار مشركان در هجرت به مدينه موفّق شوند . در اين ميان تنها عمر بن خطّاب بود كه در جاىجاى