مكّه مكرّمه ايمان خود را آشكار مىساخت . او به همين دليل در ماجراى هجرت نيز شيوهء پنهانى را نپذيرفت و با اعلام اين كه قصد هجرت دارد و نيز با تهديد هركس كه در مقابل او بايستد به صورت آشكار روانهء مدينه شد .
در روايتى منسوب به على ( ع ) آمده است كه فرمود : « هيچكس از مهاجران سراغ ندارم كه مخفيانه هجرت نكرده باشد مگر عمر بن خطّاب او چون قصد هجرت كرد ، شمشير به ميان بست ، كمان بر شانه نهاد ، چند تير در دست گرفت و چوبدستى خود را برداشت و آنگاه در حالى كه سران قريش در پيرامون كعبه بودند به جانب كعبه رفت و هفت بار طواف كرد و پس از آن به پشت مقام [ ابراهيم ] آمد و در آنجا دو ركعت نماز گزارد . سپس در كنار تكتك تجمعهاى قريش ايستاد و خطاب به آنان گفت : « رويتان سياه باد ! خداوند پوزهتان را به خاك بمالد ! هركس كه مىخواهد مادرش به عزايش بنشيند ، يا فرزندش يتيم شود و يا همسرش بيوه گردد ، در پشت اين دره [ و در خارج شهر ] مرا ملاقات كند » « 5 » .
ممكن است در اينجا كسى اين پرسش را مطرح كند كه بنابر مشهور در سفر عمر بن خطاب ، عيّاش بن ابى ربيعه با او همراه بود و هشام بن عاص نيز قصد همراهى با او را داشت [ در صورتى كه در روايت منسوب به على ( ع ) ذكرى از كسى ديگر به ميان نيامده است و ] بنابراين چگونه مىتوان ميان اين روايت و روايت مشهور توافق قرار كرد .
ما در پاسخ چنين سؤالى اظهار مىداريم در اينجا توافق و همسويى برقرار كردن ميان روايات ممكن است و هرجا چنين آشتيى امكانپذير باشد ديگر جايى براى ردّ يكى از روايات يا هر دوى آنها نيست . در مورد اين دو روايت يعنى روايت مشهور و روايت منسوب به امام على ( ع ) [ مىتوان گفت ] اين همراهى كه مورد
هامش
( 5 ) - گفتنى است كه مؤلّف بر خلاف شيوهء خود در غالب موارد هيچ سندى براى اين روايت جز كتاب اشهر مشاهير الاسلام از رفيق عظيم كه از كتب متأخر است ذكر نكرده و ما نيز به سندى دست نيافتيم . م .