نيز از دين برگشت .
عمر كه ماجراى فوق از او روايت شده مىگويد : « به خداوند سوگند ما با خود مىگفتيم خداوند عذر كسى را كه از دين برگردد نمىپذيرد » . در روايت عبد الله بن عمر به نقل از پدرش نيز چنين آمده كه گفت : « خداوند از آن كسانى كه از دين برگشته ، هيچ اظهار راستى ، هيچ اقدامى متقابل براى جبران آن و هيچ توبهاى را نمىپذيرد ، كسانى كه خدا را شناختند ولى پس از آن تنها به سبب بلا و گرفتاريى كه به آنان رسيد به كفر بازگشتند » .
به هر حال گروهى از مسلمانان چنين عقيدهاى داشتند و با خود چنين مىگفتند شايد اين عقيده براى آن در دلهاى اين گروه جاى گرفته بود كه بتوانند بيشترين بلا و آزار ممكن را [ در راه خدا ] تحمّل كنند و صبر و پايدارى آنان موجب تقويت روحيّه و تشويق ديگران باشد . زيرا كه روحيّهء قويتر پيشتازان به ديگران نيز سرايت مىكند آنسان كه آب از فراز بلندى به پايين سرازير مىشود « 3 » .
هنگامى كه رسول خدا ( ص ) وارد مدينه شد خداوند اين آيات را بر او نازل ساخت كه « بگو اى بندگان من كه بر خويش اسراف و ستم روا داشتهايد از رحمت خداوند نوميد شويد خداوند همه گناهان را مىآمرزد همو غفور و رحيم است .
پيش از آن كه عذاب بر شما وارد آيد و آنگاه كه يارى نخواهيد شد ، به سوى خداوند بازگرديد و توبه كنيد و قبل از آن كه عذاب خداوند به صورت ناگهانى و در حالى كه درك نمىكنيد شما را فرا رسد از [ اين ] نيكوترين چيزهايى كه از جانب پروردگارتان بر شما نازل شده است پيروى نماييد » « 4 » .
هامش
( 3 ) - البته در مقابل اين اظهارات مؤلّف مىتوان گفت اتخاذ چنين موضعى دربارهء كسانى كه از روى تقيّه ظاهرا از دين دست مىكشيدند - بويژه پس از نزول آيه 106 سوره نحل كه بنا بر يكى از تفاسير دربارهء كسانى چون عمار ياسر نازل شده و تقيههايى از اين نوع را مجاز دانسته است - موضعى سختگيرانه و ناهماهنگ با روح آميخته به عفو قرآن است و شايد آيهاى كه در سطور بعد مؤلّف بدان اشاره دارد اعلام موضع قرآن كريم در مقابل چنين مواضعى است . م .
( 4 ) - زمر / 55 - 53 .