كه خداوند حكيم و عليم است و همه كارها را با ميزان و معيار آن و در جايگاه و زمان و مدت خاصّ خود قرار مىدهد و نيز با توجّه به اين كه چنين حقّى داريم كه از حكمت الهى اندكى آگاهى يابيم - بىآن كه يقين داشته باشيم كه حتما همين مراد خداوند است - و با توجّه به اين كه او آگاه و با تدبيرى است كه هيچ چيز ، بزرگ يا كوچك ، در آسمان و در زمين بر او پوشيده نمىماند ، سرّ اسراء و معراج و مناسبت آن و نيز يقين اين برههء زمانى براى آن چيست ؟
در پاسخ چنين سؤالى با توجّه به آنچه بدان رسيدهايم خواهيم گفت :
خداوند سبحان دعا و تضرّع پيامبر ( ص ) به درگاه خويش را برآورد ، آن هنگام كه وى در پى بيرون آمدن از طايف از ضعف توان خويش به خداوند شكايت كرد و خدا نيز او را به نيرويى الهى مدد رساند و آنگاه كه از كمى تدبير و چاره به او شكايت برد وى را به حسن تدبيرى شايسته براى ورود به مكّه همراه با امنيت خاطر و اطمينان از امداد خويش بهرهمند ساخت و همچنين او را به وسيلهء آيتى محسوس از نوع آنچه آنان مىخواستند مورد تأييد قرار داد ، هر چند آنان به دعوت منادى الهى پاسخ مثبت ندادند ، چه ، معاند را دليل قانع نمىكند هر چند دليلى محسوس باشد . بدين سان آنان گفتند پيامبر ما را سحر كرده است و اين در حالى بود كه كاروانها شكافته شدن ماه را در سفر رؤيت كرده بودند . پس از همهء اينها نوبت به آيتى ديگر و انس و احساس آرامش رسول خدا ( ص ) به وسيلهء لقاى پروردگار در معراج مىرسيد ، خواه آن كه بگوييم لقاى او با خداوند تنها ملاقاتى روحانى و در خواب بود و يا چيزى فراتر از رؤيا بود . « 10 »
پيامبر ( ص ) پس از از دست دادن دو حبيب خود خديجهء مهربان و ابو طالب دلسوز احساس نوعى تنهايى و غربت كرد ، اما خداوند با كردهء خويش به رسول خدا ( ص ) فرمود كه انس و آشنايى با خدا بزرگتر ، رحمت و مهربانى او با
هامش
( 10 ) - خير الدين ، عبد العزيز ، السيرة العطره و قلشقندى ، نهاية الارب ، ج 16 ، ص 283 و 284 .