پادشاهانى كه « اگر به آباديى پا نهند ، آن را به فساد مىكشند و مردم شرافتمند آن را خوار و زبون مىسازند و كردهء آنان چنين است » « 25 » .
اينك دلهاى مردمى كه با ستم شاهان مواجه نشده رسالت سربلندى و عزت را به جاى جاى زمين مىرساند . آنان اگر در جاهليت خود حكومت شاهان را نپذيرفتند ، پس از اسلام آوردن نيز تختهاى آنان را از بنيان بر كندند . اعراب دشمن سلطهء شخصى و حكومت فردى بودند و همانان بودند كه پس از سرمست شدن از شرابدوستى اسلام و پس از آنكه پرچم اين دين را در شرق و غرب عالم به اهتزاز در آوردند ، قصرهاى شاهان ستمگر را درهم كوبيدند .
اگر براى در دامن گرفتن رسالت الهى جايى جز سرزمين عرب انتخاب مىشد ، مايهء گرفتاريهاى فراوان مىگرديد ؛ چرا كه تنها اين سرزمين ، سرزمين عزت و سربلندى بود كه ذلّت و خوارى در آنجايى نداشت ، سرزمين آزادگى و شجاعت بود و روشن است كه دين عزّت و سربلندى و تلاش و عمل صالح را تنها آزادگانى بر دوش مىكشند كه از پذيرش پستى و تن در دادن به ذلّت و خوارى سر بر مىتابند و در راه آزادگى خود ، همه سختيها را پذيرا مىشوند . چنين ويژگيهايى تنها در اعراب و سرزمين آنان فراهم بود . به همين دليل نيز بمحض پذيرش اسلام ، از سرزمين خود به ماوراى آن پاى نهادند و ديگران را به اين آيين فرا خواندند ، بىآن كه هيچ گونه سستى و فرار و نوميدى از خود نشان دهند . آنان هيچگاه سختى نبرد را به هدف در آغوش كشيدن آسايش و راحتى رها نكردند ؛ چه ، آنان دردها و رنجهاى صحرا را تجربه كرده بودند .
بنگريد كه اگر سرزمينى براى نبوّت جز سرزمين اعراب انتخاب مىشد چه پيش مىآمد ؟ آيا نبوّت در سرزمين قيصرها مىبود ، آنجا كه عامّهء مردم سر در مقابل حكومت قيصر فرود آورده و خود را با كوچكى در مقابل او خوار و زبون كرده
هامش
( 25 ) - نمل / 34 .