روح از كالبد ايشان رفت و كالبدها بر زمين افتاد .
اين نظريهاى است كه ابن كثير درباره معنى « ظلة » و « صيحه » كه بر مردم مدين فرود آمد بيان داشته است . در قرآن كريم از اين « رجفة » و « صيحة » ياد شده است . در سورهء اعراف چنين مىخوانيم :
فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دارِهِمْ جاثِمِينَ
« 12 » ، « زمين لرزهاى آنان را فرا گرفت و در خانههاى خود مردند » . در سوره هود نيز چنين مىخوانيم :
« وَ أَخَذَ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دِيارِهِمْ جاثِمِينَ »
« 13 » ، « ستمگران را خروشى آسمانى فرا گرفت و در خانههاى خود مردند » .
اينها مجازاتهايى پىدرپى بود كه خوارى و ذلّت را بدان قوم تحميل كرد تا آنجا كه زمين با همه گشادگى بر آنان تنگ آمده و از درون نيز به ستوه آمده بودند .
بدينترتيب ، از خانههاى خود به خارج شهر گريختند . آنجا ابرى پديدار شد و اين قوم اميدوار شدند كه در سايهء آن بياسايند يا باران رحمت الهى را ببينند . اما به جاى آن ، خروشى پر قدرت و زمين لرزهاى سخت بود كه آنان را فرا گرفت .
ابن كثير در اين باره مىگويد :
« خداوند مجازاتهاى گوناگون و مصيبتهايى متنوّع و گرفتاريهاى متفاوتى بر آنان نازل كرد و اين بدان جهت بود كه اين قوم به صفات زشت گوناگونى متّصف شده بودند . خداوند بر آنان زلزلهاى سخت را مسلّط ساخت كه همه حركتها را به توقّف در آورد و نيز خروشى با خشونت كه همه صداها را خاموش كرد و بالاخره ، ابرى كه از هر طرف آن شرارههاى آتش بر اين قوم فرود مىآمد » .
نكتهء دوم : خصوصيتى كه مردم مدين ، در ميان همهء بتپرستان داشتند آن بود كه فساد اخلاقى و بد رفتارى با يكديگر را نيز در كنار درختپرستى قرار داده بودند . آنان كمفروشى مىكردند ، راهزنانى بودند كه راه را بر ديگران مىبستند و
هامش
( 12 ) - اعراف / 78 .
( 13 ) - هود / 67 .