تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
گريخت در حالى كه پدر اسماعيل ، خليل الله نيز با او بود . در اين زمان تشنگى بر او عارض شد . پس به دويدن ميان صفا و مروه پرداخت تا هنگامى كه چشمه‌اى گوارا يافت . مشك خود را از آن پر آب كرد و هم خود و هم فرزندش از اين آب نوشيدند . اسماعيل با توانمندى به نوجوانى رسيد ، زبان عربى را فرا گرفت و خداوند به او و مادرش رزقى نيكو داد كه بىحساب به ايشان مىرسيد و ، در اين ميان ، ابراهيم خليل نيز هر از چند گاه به ديدار آن دو مىآمد .

بناى كعبه

29 - در يكى از محلّات ، جوان با پدر ملاقات كرد و با هم به ابراز احساساتى پرداختند كه يك پدر و پسر پس از مدتى غيبت و با شوق و دلتنگى نسبت به يكديگر بروز مىدهند . در اين ملاقات ، پدر به جوان خود گفت : « اى اسماعيل ، خداوند مرا دستورى فرموده است » . جوان گفت : « آنچه را خدايت به تو امر كرده است انجام ده » . پدر پير گفت : « بر اين كار با من مساعدت مىكنى ؟ » اسماعيل گفت : « تو را بر آن يارى مىدهم » . پدر پير به تلّى كه از منطقهء اطراف خود قدرى بلندتر بود اشاره كرد و گفت : « خداوند به من امر فرموده است كه در اينجا خانه‌اى بر پا كنم » . در اين هنگام ، پايه‌هاى خانه را بالا بردند . اسماعيل سنگ مىآورد و ابراهيم بنا مىكرد تا وقتى كه بنا بلندتر شد . در اين وقت ، حجر الاسود را آورد و بر جايى گذاشت تا علامت ابتدا و انتهاى طواف قرار گيرد . اين ، همان چيزى است كه خداوند در فرمودهء خويش بيان مىكند : « و آنگاه كه ابراهيم به كمك اسماعيل پايه‌هاى خانه را بالا مىبرد و در اين هنگام مىگفتند : پروردگارا از ما بپذير كه تو شنوا و دانايى . پروردگارا ما را تسليم خود قرار ده و از
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 74 | حسين صابري / محمد أبو زهرة