از چاه بيرون آورده بودند گوسفندان خود را آب دهند . از آنجا كه تنها ضعيف درد ضعيف را درك مىكند و به او دل مىسوزاند ، موسى كه به دليل فقر و نياز روحيّهاش ضعيف بود به آن دو دختر كه بدنى ضعيف داشتند فرمود : « كار شما چيست ؟ گفتند : ما گوسفندان را آب نمىدهيم تا وقتى كه چوپانان بروند » « 19 » .
موسى كه چنين شنيد زمانى كه ديگر چوپانان رفتند به سراغ آن سنگ رفت ، آن را از روى چاه برداشت و براى آن دو زن از چاه آب كشيد .
آن دو دختر چون به خانه رفتند ، داستان آن مرد توانمند امين را به پدر باز گفتند . پدر ، او را هشت يا ده سال اجير كرد و اين مدت نيز به سر آمد .
« چون موسى آن مهلت را به پايان رساند و با خانوادهء خويش روانه شد در كنار كوه طور آتشى را يافت . به خانوادهء خود گفت : باشيد كه من آتشى يافتهام شايد بتوانم از آن سوى خبرى بياورم و يا گيرانهاى از آتش به دست آورم تا آتشى بر افروزيد و گرم شويد . چون به جانب طور رفت ، در آن سرزمين مبارك از كنارهء راست درّه از درخت به او ندا داده شد كه اين منم ، خداوند ، پروردگار جهانيان » « 20 » .
آن گونه كه در قصص الانبياء آمده است ، مدين نام شهرى است كه قوم شعيب اصحاب الايكه در آنجا بودند و قبل از زمان موسى ، خداوند آنان را هلاك ساخته بود .
بنابراين ، همانطور كه مىبينيد ، مدين از سرزمينهاى عربى است و رسالت موسى در اين منطقه بر او نازل شده است و اين هنگامى بود كه موسى ده سال را در اين منطقه به سر برده و از محيط فرعون دور بود و در نتيجه دل او صفايى بيشتر يافته بود .
ممكن است گفته شود آيهء قرآن نشان مىدهد كه بعثت موسى در كنار كوه
هامش
( 19 ) - همان .
( 20 ) - همان / 30 - 29 .