فرعون از او بيمناك بود . اما خداوند ، موسى را به ديدهء محبّت خود پرورد ، او را نگهبان بود و نبوّت را به وى بخشيد و او كليم الله يعنى همسخن خدا شد .
اما رسالت الهى در زادگاه موسى ، مصر ، به وى ابلاغ نشد ، بلكه خداوند در خارج مصر ، آنجا كه سرزمين عربى است ، از وراى درخت با وى سخن گفت .
ماجراى كليم الله بدينترتيب بود : هنگامى كه موسى يك نفر از مصريان را به قتل رساند ، ديگر بار كسى از قوم موسى ، بنى اسرائيل ، مورد تعدى قرار گرفت و وى موسى را تشويق كرد تا فردى را كه به او تعدى كرده نيز به قتل برساند . البته موسى چنين نكرد و دريافت كه اين يك فتنه است . به همين سبب ، به آنكه او را تشويق مىكرد فرمود : « تو ، به روشنى ، گمراهى » « 15 » . چون به موسى اطلاع دادند كه مردم براى كشتن او توطئه مىچينند ، از مصر بيرون رفت و راه مدين را در پيش گرفت ، در حالى كه احساس مىكرد به كمك و يارى محتاج است . او در اين حال مىگفت : « پروردگارا من به هر خيرى كه بر من فرود فرستى فقير و نيازمندم » « 16 » .
او همچنين در آرزوى راهنمايى از سوى پروردگارش چنين مىگفت : « شايد پروردگارم مرا به راه راستى رهنمون شود » « 17 » .
« هنگامى كه به چاه مدين رسيد ، گروهى از مردم را ديد كه آب بر مىدارند ، در كنار جمع مردم دو زن را يافت كه گوسفندان خويش را مراقب بودند » « 18 » . اين دو ، مراقب گوسفندان خود بودند كه با ديگر گوسفندان مخلوط نشوند . آنها گوسفندان خود را از باقيماندهء آبى كه پس از آب برگرفتن مردان مىماند ، آب مىدادند ، زيرا آن مردان پس از آب دادن گوسفندان خود سنگى بر روى چاه مىگذاشتند و بدينترتيب ، آن دو زن تنها نمىتوانستند حتّى از باقيماندهء آبى كه آنان
هامش
( 15 ) - قصص / 18 .
( 16 ) - همان / 24 .
( 17 ) - همان / 22 .
( 18 ) - همان / 23 .