العلى و ان شفاعتهن لترتجى » « 49 » را افزوده و هنگامى كه سوره را به پايان رسانده و به اين فرمودهء خداوند رسيده است كه « آيا از اين سخن شگفتى مىكنيد و مىخنديد و نمىگرييد و شما ناآگاهانيد . پس براى خداوند سجده و او را پرستش كنيد » « 50 » ، سجدهء واجب قرآن به جاى آورد و مشركان نيز چون پيامبر از بتان به نيكى ياد كرده بود براى بتان خود سجده كردند .
قائل شدن به چنين چيزى ، بىترديد ، باطل و محال است كه صورت واقع به خود گرفته باشد ، زيرا شيطان در هيچ امرى و بويژه در مسألهء وحى و نزول قرآن بر پيامبر مسلّط نمىشود و گرنه اگر چنين چيزى امكانپذير باشد در خود قرآن ترديد و بطلان راه مىيابد و به مقتضاى چنين ترديدى فاسقان اين را امرى محتمل مىدانند كه تغيير و تبديل و زيادتى بر قرآن كريم عارض شده و اين امكان وجود داشته باشد كه پيامبر به عنوان مبلّغ رسالت الهى گرفتار بيهودهگويى و دور شدن از مفهوم آنچه خداوند بر او نازل ساخته شده باشد . اين در حالى است كه چنين چيزى بىهيچ ترديدى باطل است .
ثانيا : در اين اخبار و روايات اظهاراتى كه وجود دارد به پيامبر ( ص ) اسناد داده نشده است و علاوه بر اين همه آنها « مرسل » است و به همين سبب قابل اعتنا نيست .
ثالثا : كسانى كه افسانهء غرانيق را پذيرفتهاند اين افسانه را به تفسير آن آيه ارتباط و اسناد دادهاند كه مىگويد : « و ما پيش از تو هيچ پيامبرى و هيچ رسولى را نفرستاديم مگر آنكه چون « تمنّى » مىكرد ، شيطان در آنچه او « تمنّى » كرده بود القا مىكرد . امّا خداوند ، پس از آن آنچه را شيطان القا مىكند منسوخ مىنمايد و سپس آيات خويش را استوار مىسازد و خداوند دانا و حكيم است » « 51 » .
هامش
( 49 ) - ترجمهء اين عبارت كه با وزنى هماهنگ آيات قبل و بعد ساخته شده چنين است : « اينها درناهايى بلند پروازند كه به شفاعتشان اميد مىرود » .
( 50 ) - نجم / 62 - 59 .
( 51 ) - حج / 52 .