آرزوها وارد مىشود و خواستههاى دل را جلوه و زينت مىدهد و نيكو مىنماياند .
در اين هنگام خداوند اين آرزوها را از قلب پيامبر خود منسوخ مىنمايد و مىزدايد و بدينترتيب آيات پيدا و پنهان خود بر نبوّت و رسالت و حقيقت را استوار مىسازد و اينگونه دلهاى پيامبران را پاك و پيراسته مىكند .
ممكن است گفته شود : اينك با رواياتى كه به گفتهء ابن كثير از بخارى نقل شده است چه خواهيم كرد ؟
پاسخ ما آن است كه اين ، روايتى است حاكى از مسألهاى كه تصوّر آن در مورد خدا و رسول او محال مىباشد و چنين روايتى - هركس راوى آن باشد - رد مىشود . آيا مىتوان گفت پيامبر مسحور شيطان شده و به قرآن چيزى افزوده كه شرك شمرده مىشود ؟
از ديگر سوى اين روايت يك خبر واحد است و اگر ما بخواهيم در اينجا قاعدهء شافعى را عمل كنيم كه مىگويد « هركس خبر واحدى را رد كند ، به توبه امر نمىشود » يعنى كافر نيست ، ميان دو راه قرار خواهيم داشت : يا آنكه اين حديث را انكار كنيم و كافر نيز شمرده نشويم يا آنكه به چيزى كه مايهء ترديد در قرآن و رسالت است عقيده پيدا كنيم و در نتيجه كافر شويم . در چنين وضعيّتى از نظر ما ، مقتضاى احتياط ، لازمهء اعجاز و سلامت قرآن و نيز عصمت پيامبر اسلام ( ص ) آن
هامش
انكار قرارداد و اعلام كرد كه اينها از قرآن نيست . سپس خداوند آيهاى را نازل ساخت كه به ادعاى طرفداران اين افسانه سر زدن چنين جهالتها و نادانيها و خطاهاى افتضاح آميزى را از سوى همهء پيامبران و رسولان اثبات مىكند . اين آيه بنا به تفسيرى كه موافقان افسانه مزبور از آن دارند همان آيه 52 سوره حجّ است . . . » . علّامه در ادامه به ادلّهء ديگرى در بطلان اين افسانه مىپردازد و سرانجام چنين اظهار مىدارد كه « بدينترتيب با باور كردن چنين افسانههايى و تجويز اين احتمال كه برخى از آيات قرآن اثرى از القاءات شيطان باشد اعتماد و اطمينان به كتاب خداوند از همه جهات از ميان مىرود و رسالت و دعوت نبوى از اساس لغو مىشود كه ساحت حق از چنين چيزى پيراسته است . نقل به معنى با اندكى تصرف از الميزان ، ج 14 ، ص 397 - 390 ، م .