زمانى مقارن با اين وقايع به دست مىآيد به ابراز اين عقيده پرداختهايم كه اين شايعهء تعجّبآور سبب بازگشت گروهى از مهاجران گرديد ، شايعهاى كه در پى يك رخداد تاريخى مسلّم در همهجا پخش شد . آن واقعه نيز عبارت بود از طرد دو فرستادهء قريش از سوى نجاشى ، دو فرستادهاى كه مأموريت داشتند تا وى را به اخراج مؤمنان از آن سرزمين وادار سازند تا بدين وسيله بتوانند ديگر بار بر گردهء مؤمنان سوار شوند و آزاديهاى آنان را سلب كنند و آنان را از دين خود باز دارند . آنها همچنين مأموريّت داشتند مردان محمّد ( ص ) را به تباهى كشند .
بىترديد در چنين شرايطى آنسان كه اين دو رخداد يعنى ناكامى فرستادگان قريش در مأموريت خود و پخش اين شايعه از نظر زمانى با يكديگر مقارنند ، عقل مىتواند روابط منطقيى را ميان اين دو برقرار سازد و بسادگى به اين نتيجه دست يابد كه آن ناكامى علّت دست يازيدن مشركان به اين نيرنگ تازه بود .
ما نمىتوانيم سبب ديگرى را كه مورّخان سيرهء نبوى يادآور شدهاند يعنى سجدهء رسول خدا ( ص ) در مقابل لات ، منات و عزّى را حتّى فرض كنيم تا چه رسد به آنكه آن را صحيح بدانيم .
اينك شايسته است پيرامون اين حديث سخن گوييم و محال بودن پذيرش آن را روشن سازيم هرچند در كتب حديث روايت شده باشد .
در كتاب البداية و النهاية در مورد سبب رواج اين شايعه چنين آمده است :
« اين امر را سببى بود و آن عبارتست از آنچه در صحيح بخارى و ديگر كتب آمده مبنى بر اين كه رسول خدا يك روز را با مشركان سپرى كرد . خداوند آيات « سوگند به ستاره آنگاه كه فرو افتد ، صاحب شما [ پيامبر ] نه گمراه شد و نه بيراهه پوييد » « 44 » را بر رسول خود نازل كرد و او آنها را بر ايشان تلاوت مىفرمود تا هنگامى كه سوره را به پايان برد و هركس از مسلمان و مشرك و انسان و جنّ كه در
هامش
( 44 ) - نجم / 2 - 1 .