ممكن است كسى بگويد : پس آيه 52 سوره حج را كه متن آن گذشت چگونه تفسير مىكنيد ؟
پاسخ چنين سؤالى آن است كه « تمنّى » آن چيزهايى است كه انسان به مقتضاى غريزهء خود آنها را آرزو مىكند . پيامبران نيز به حكم غريزهء خود از اين معصوم نيستند كه آرزوهايى در دل داشته باشند . در اينجاست كه شيطان از راه
هامش
مىسازد و خداوند آگاه و حكيم است . « امّا بنابر دوّمين معنى كه مراد از تمنّى قرائت و تلاوت باشد ، آيه بدين مفهوم خواهد بود : ما قبل از تو هيچ پيامبرى و هيچ رسولى نفرستاديم مگر آنكه چون به تلاوت و قرائت آيات الهى پرداخت ، شيطان با وسوسههاى خود شبهههاى گمراه كنندهاى در اين ميان القاء كرد و يا فردى به وسوسهء شيطان كلماتى در آن ميان انداخت تا مردم بتوانند بدينوسيله با پيامبر به مجادله برخيزند و كار را براى مؤمنان با فساد و تباهى روبرو سازند . امّا از آن پس خداوند شبهههايى را كه شيطان القاء كرده است باطل مىكند و با توفيق پيامبر در ردّ آنها يا با نزول آياتى در رد اين شبههها آنها را از ميان برمىدارد » . همانگونه كه ملاحظه شد هيچيك از اين دو معنى براى آيه با استفادهاى كه طرّاحان افسانهء غرانيق از آن كردهاند سازگارى و انسجام ندارد و از ديگر سوى با عصمت پيامبر نيز ناسازگار نيست . علّامه طباطبايى در ادامه اين ماجرا را شديدا رد كرده مىفرمايد : « ادلّهء قطعى بر عصمت پيامبر متن اين حديث را كه در بردارنده اين افسانه است تكذيب مىكند ، هرچند چنين فرض شود كه سند آن سندى صحيح مىباشد ؛ چه واجب است ساحت مقدس پيامبر را از امثال چنين گناهانى پيراسته دانست . افزون بر اين كه حديث غرانيق زشتترين و رسواترين جهالت و نادانى را به پيامبر نسبت داده و مدعى است و چنين تلاوت فرموده است كه « اينها درناهايى بلند مرتبهاند و به شفاعت ايشان اميد مىرود » . براساس اين حديث وى حتّى نسبت به اين جاهل بود كه اين عبارت كلام الهى نيست و جبرئيل آن را بر وى نازل نساخته است . وى حتّى - به مفادّ اين حديث - اين را نيز نمىدانست كه اظهار چنين سخنانى كفر صريح و موجب ارتداد است . وى بر همين جهل و نادانى بود تا هنگامى كه با پايان سوره سجده كرد و آنان نيز سجده كردند و در همهء اين مدت او متوجه حقيقت امر نشد و پس از آن نيز همچنان در اين جهالت و نادانى باقى ماند تا آنكه جبرئيل بر وى نازل شد و از وى خواست تا سوره را ديگر بار براى او بخواند . پيامبر سوره را براى جبرئيل قرائت فرمود و آن دو عبارت را نيز تكرار كرد و همچنان بر جهالت و نادانى خود اصرار ورزيد و پايدار ماند تا آنجا كه جبرئيل اين دو عبارت را مورد