تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 714

مساهمون:

ص٧١٤
در اين لحظات ، آنچه آن مردم را با نگرانى و اضطراب مواجه ساخت ، عزم و استوارى محمّد ( ص ) بود كه در پى آن ، دهشت آنان را در ميان گرفته و هيبت پيامبر آنان را به ترس وا داشته بود . اگر چه آنان پس از اين برخورد نيز همدست شدند و عزم آن كردند كه وى را در همين‌جا مورد آزار قرار دهند ، امّا اين مانع از آن نمىشود كه هيبت او در دلهاى آنان افتاده باشد ، هيبتى كه آنان نتوانستند پاسخى در مقابل آن از خود نشان دهند مگر پس از توطئه و گفت و شنودى طولانى و اصرار بر رويارويى با آن هيبت و اقتدار كه اگر براى بار ديگر به نمايشش مىگذاشت ، آنان را بيش از پيش نگران و ترسان مىساخت ، امّا او هميشه به نرمش و پرهيز از خشونت گرايش داشت . دوّمين نمونه ماجراى تاجر اراشى است كه شترانى به مكّه آورد . ابو جهل آنها را از او خريد ، امّا در پرداخت بهاى آن تعلّل كرد . آن پيشه‌ور به ميان مردم آمد ، قريش را مخاطب خود قرار داد و در حالى كه رسول خدا ( ص ) نيز در گوشه‌اى از مسجد نشسته بود ، گفت : « اى جماعت قريش ، كيست مردى كه مرا در مقابل ابو الحكم بن هشام يارى دهد ؟ چه ، غريب و در راه مانده‌ام و او حق مرا از من ستانده است » . كسانى از قريش كه در آنجا حضور داشتند با توجه به آن‌كه مىدانستند ابو جهل با رسول خدا ( ص ) كينه دارد ، به آن حضرت اشاره كردند و به آن مرد گفتند : « آن مردى را كه نشسته است مىبينى ، نزد او برو كه به تو در مقابل ابو جهل كمك خواهد كرد » . آن مرد به حضور پيامبر ( ص ) در مقابل ابو جهل رسيد و آنجا ايستاد و ماجراى خود را براى وى ذكر كرد . در اين هنگام رسول خدا ( ص ) به عزم باز ستاندن حق آن مرد غريب برخاست ، در حالى كه قدرتى جز آنچه خود داشت و پناهى جز يارى خداوند نداشت . از ديگر سوى ، چون آن گروه قرشى مشرك اين وضعيت را مشاهده كردند ،