مردانى از قريش به سوى وى آمدند و گفتند ؛ « اى ابو الحكم ، تو را چه شده است ؟ » او گفت : « برخاستم تا آنچه را ديروز گفته بودم اجرا كنم ، امّا هنگامى كه به وى نزديك شدم شترى نر ميان من و او قرار گرفت كه - به خداوند سوگند - تاكنون به سان پيشانى ، گردن و دندانهاى آن براى هيچ حيوان نرى نديدهام ؛ چنين حيوانى قصد آن داشت كه مرا بخورد » « 36 » .
بيهقى و امام احمد نيز همانند اين حديث روايت كردهاند ، هرچند آنچه از احمد بن حنبل روايت شده خلاصهاى از روايت بيهقى است .
هيبت محمّد ( ص )
257 - اين برخى از آزارهايى است كه مشركان به پيامبر ( ص ) روا مىداشتند و اين گذشته از ريشخندهايى است كه به هنگام راه رفتن و يا سخن گفتن آن حضرت از او مىكردند و گذشته از متّهم كردن او به ساحر و ديوانه از سوى آنان و گذشته از دشمنى آنان با او در زمانى كه قبايل را به اسلام فرا مىخوانده است .
اينك جاى اين پرسش است كه آيا سبب اين همه آزار آن بود كه محمّد ( ص ) مردى با هيبت و ترس افكن در دل آنان نبوده و به عبارت ديگر مردى نرمخو ، بردبار و فروتن بود كه همگان بر او جرأت داشتند ؟
پاسخ اين سؤال آن است كه محمّد ( ص ) فردى با روحيهاى بالا و قوى ، شخصيتى با هيبت و همان مردى بود كه خداوند قدرت و توان انسانى كاملى به وى بخشيده بود . او شخصيت با هيبت و در عين حال دوست داشتنيى بود كه نمىخواست از كسى بيم به دل راه دهد و اگر بخواهد كسى را بيم دهد به آسانى اين هدف برايش حاصل شود . خداوند او را از شرّ مردم محفوظ مىداشت ، امّا چنان است كه معمولا احمقان و نابخردان وسوسه مىشوند كه بزرگواران را بيازارند .
محمّد ( ص ) نيز انسانى با گذشت و بزرگوار بود كه هرگز نخواست ديگران را به
هامش
( 36 ) - به نقل از ابن كثير ، البداية و النهاية ، ج 3 ، ص 43 .