خداوند دربارهء اين مردم مىفرمايد : « ما بر دلهاى آنان پوششى قرار داديم كه آن را نفهمند و در گوشهاى آنان نيز سنگينيى و هرگاه پروردگارت را بتنهايى در قرآن يادآور شوى ، گريزان از آن روى برتابند . ما داناتريم بدانچه آنان بدان گوش فرا مىدهند ، آن هنگام كه به تو گوش مىسپارند و آنگاه كه ستمگران به همديگر مىگويند تنها از مردى سحر شده پيروى مىكنيد . ببين كه چگونه مثلهايى برايت آورده و گمراه شدهاند و ديگر هيچ راهى ندارند . آنان گفتند : آيا آن هنگام كه ما استخوان و خاك باشيم در آفرينشى تازه برانگيخته خواهيم شد ؟ بگو نه استخوان و خاك ، بلكه سنگ و آهن باشيد يا موجودى از قبيل هرآنچه در دلهاى شما بزرگ است . آنان خواهند گفت چه كسى ما را باز مىگرداند . بگوى همانكه نخستين بار شما را آفريد » « 26 » .
اين آيات علاوه بر آنچه در مورد علاقهمندى شديد كافران به گوش فرادادن به قرآن كريم - كه از آن سخن رفت - از سه مطلب سخن مىگويد :
الف : قرآن كريم آن مردم را به گوش فرادادن به خود مىكشاند و مجذوب مىساخت و اين به سبب بلاغت آن بود ، بلاغتى كه صاحبان سخن و آشنايان با زيباييهاى گفتار را به شنيدن آن و درك جايگاه و منزلت آن جذب مىكرد و به وسيلهء آن ، مردم تفاوت ميان كلام خود و كلام خداوند را درك مىكردند و اختلاف ميان سخن انسان و فرمودهء پروردگار جهانيان را كه حجت الهى تا روز قيامت است يادآور مىگرديدند . بدينوصف ، اگر آيات محسوس الهى آن مردم را در مقابل عظمت خود مغلوب مىساخت و بر گوشهاى آنان مىنواخت و بيشتر آنان آن را دليلى بر حقّانيّت پيامبر مىديدند ، اين بلاغت و شيوايى سخن نيز خود آيتى معنوى بود كه دلهاى آنان را مجذوب و قلبهايشان را به خود فرا مىخواند تا كسانى كه هنوز ايمان به دلهاى آنان راه نيافته است از آن آگاهى يابند و بدينترتيب حجت الهى بر آن مردم تمام و براهين لازم براى آنان اقامه شود تا هيچ نادانى و جهالت را بهانه نكنند و
هامش
( 26 ) - اسراء / 51 - 46 .