بر دلهاى آنان چيره شده بود ، ميان آنان و ايمان آوردن به آن فاصله و جدايى انداخت ، چه « خداوند بر دلهاى آنان مهر نهاد و بر گوشها و ديدههاى آنان پردهاى است » « 23 » .
آنان همه مشتاق شنيدن قرآن بودند ، بىآنكه در اين امر هيچ تفاوتى ميان كوچك و بزرگ در كار باشد ، البتّه كوچكترها ايمان مىآوردند و براى بزرگان متكبّر و لجوج اين قرآن شنيدن ، تنها بر كفر و سختگيرى آنان مىافزود ؛ چه ، قوّت و استحكام دليل ، دل مخلص را از ايمان آكنده مىسازد و دل كينهتوز حسدورز را از كفر و لجاجت پر مىكند و هرچه او در عناد و مخالفت خود بيشتر فرو رود ، كينه و خشم او نسبت به محمّد ( ص ) و كسانى كه به او گرويدهاند فزونتر مىگردد .
248 - ابن اسحاق از ابن شهاب زهرى روايت كرده كه وى چنين حديث آورده است كه مىگويد : شبى ابو سفيان بن حرب ، ابو جهل عمرو بن هشام و اخنس بن شريق بن وهب ثقفى همپيمانان بنى زهره براى شنيدن قرآن از رسول خدا ( ص ) كه در خانهء خود به نماز مشغول بود ، بيرون آمدند و در حالى كه هيچ يك از آنان از جاى ديگرى اطّلاعى نداشت ، هر يك نقطهاى را براى نشستن انتخاب كردند ، در آنجا نشستند و سرتاسر آن شب را به رسول خدا ( ص ) گوش فرا دادند و چون صبحگاهان شد ، از آنجا دور شدند . آنان تصادفا با يكديگر بر خورد كردند و با مشاهدهء همديگر به سرزنش متقابل پرداختند و برخى به برخى ديگر گفتند :
« ديگربار به چنين كارى باز نگرديد كه اگر برخى از سبك خردانتان شما را ببينند ، در دل آنها انديشهاى ديگر انداختهايد . آنان سپس متفرّق شدند و چون شب ديگر فرا رسيد ، هر يك از آنان به همانجا كه شب قبل بودند باز گشتند و دوباره به رسول خدا ( ص ) گوش دادند تا سپيده دميد . آنگاه متفرّق شدند و بازهم اتّفاقا در راه بازگشت با يكديگر برخورد كردند و برخى به برخى ديگر همان سخنانى را گفتند كه نخستين بار گفته بودند و ديگربار متفرّق شدند . هنگامى كه سوّمين شب فرا رسيد ،
هامش
( 23 ) - بقره / 7 .