سرعت آن مىكاست .
به همين دليل ، آنان راهى جز اين دو نداشتند :
الف : آزار پيگير كسانى كه هيچ قدرت و مكنتى نداشتند و در پى صلح و آرامش بودند ، كسانى كه ايمان در دلهايشان جريان داشت و بر اين عقيده بودند كه ايمان آنان را بدان ملتزم مىدارد كه بر بلا و گرفتارى صبورى پيشه كنند و هرچند توان نيز داشته باشند بدى را با بدى پاسخ ندهند . رسول خدا ( ص ) صاحب رسالت اسلام خود در رأس اين گروه بود و بردگان و فقيرانى كه خاندان و كسانى و يا قدرت و شوكتى نداشتند نيز همراه او .
ب : كمك جستن از كسانى كه به گمان آنان داراى نفوذى اخلاقى در رسول خدا ( ص ) بودند . از نظر مشركان ابو طالب تنها كسى بود كه براى اين امر مناسبت داشت ؛ چه او عموى پيامبر بود كه در دوران خردسالى كفالت او را برعهده گرفته ، در دوران بزرگسالى نيز حمايت از او را بردوش كشيده و علاوه بر اين سرور و پيشواى بنى هاشم بود .
زمانى كه مشركان راه اخير را بر روى خود بسته ديدند ، به آزارهايى كه روا مىداشتند افزودند و به آن صورت گروهى بخشيدند و ديگر به آزارهاى فردى بسنده نمىكردند . آنان مشاهده كردند كه بنى هاشم ، از مؤمن و كافر ، در كنار محمّد ( ص ) قرار گرفتهاند و براساس غيرت و تعصّب خانوادگى از او حمايت مىكنند . البتّه در اين ميان ، ابو لهب كه خداوند براى او چنين تقدير كرده بود كه شعلهاى از آتش دوزخ باشد وضعى ديگر داشت . او به خداوند كافر شد ، به آيين خويشاوندى پشت كرد ، غيرت و تعصّب خانوادگى و يارى كسان و خويشان را زير پا گذاشت و پسر برادر خود را تسليم آزارهاى مشركان ساخت و در گمراهى سختى فرو رفت .
آزار مستضعفان
251 - ابن اسحاق مىگويد : مشركان به ستم و تجاوز به مسلمانان و كسانى