باز هر يك از آنان به جاى خود برگشتند و به گوش دادن به رسول خدا ( ص ) شب را سپرى كردند و با طلوع فجر آنجا را ترك كردند . اين بار هم تصادفا در راه با همديگر برخورد كردند . اين بار يكى از آنان گفت : « از همديگر جدا نمىشويم تا زمانى كه هم پيمان شويم كه ديگربار باز نگرديم » .
سرانجام آنان در اين باره همپيمان شدند ، آنسان كه خداوند ، تعالى ، دربارهء همين گروه مىفرمايد : « آنان كه كافر شدند گفتند : به اين قرآن گوش فرا مدهيد و در هنگام تلاوت آن ياوه گوييد شايد كه چيره شويد » « 24 » .
اين گروه پس از شنيدن آيات قرآن درباره آنچه شنيده بودند ، با يكديگر به گفتگو مىپرداختند . به عنوان نمونه اخنس بن شريق ثقفى نظر ابو سفيان را دربارهء آنچه شنيده است جويا شد و گفت : « اى ابو حنظله مرا از رأى خود دربارهء آنچه از محمّد ( ص ) شنيدى آگاهساز » . او گفت : « اى ابو ثعلبه ، به خداوند سوگند چيزهايى شنيدم كه با آنها آشنايم و معنى و مقصود آن را مىفهمم . چيزهايى نيز شنيدم كه نه معناى آن را دريافتم و نه مقصود از آن را » . اخنس نيز در پى اين سخن ابو سفيان گفت : « من نيز همينگونه » . وى پس از آن از نزد ابو سفيان رفت و به سراغ ابو جهل آمد و گفت : « اى ابو الحكم ، نظر تو دربارهء آنچه از محمّد ( ص ) شنيدى چيست ؟ » او گفت : « چه شنيدم ؟ ! ما و فرزندان عبد مناف بر سر شرافت و آقايى با همديگر به رقابت و نزاع پرداختيم . آنان اطعام كردند ، ما نيز اطعام كرديم .
آنان بار مسؤوليت بر شانه گرفتند و ما نيز گرفتيم . آنان هديه و صله دادند و ما نيز داديم تا آن هنگام كه چون دو اسب مسابقه به برابرى همديگر رسيديم و در اين هنگام ، آنان گفتند از ما پيامبرى است كه از آسمان به وى وحى مىرسد . ما كى چنين چيزى را مىتوانيم درك كنيم ؟ به خداوند سوگند ، هرگز ايمان نخواهيم آورد و هرگز او را تصديق نخواهيم كرد » .
لازم به يادآورى است كه پيش از اين نيز اين بخش از گفتههاى ابو جهل را
هامش
( 24 ) - فصلت / 26 .