عذرى برايشان بر جاى نماند .
ب : آنان ، بىآنكه از ايشان خواسته شود تا همانندى براى قرآن بياورند ، از اين كه از عهدهء چنين كارى برآيند احساس عجز و ناتوانى كردند و آنچنان زيبايى و استوارى سخنى را در آن مشاهده نمودند كه هرگز بدان نمىرسند و چنان بلاغت شگفت برانگيزى را در آن ديدند كه تا آن زمان نشنيده بودند تا آنجا كه يكى از آنان با آنكه هنوز كافر و گمراه است مىگويد : « اين سخنان بر هر كلامى برترى دارد و هيچ سخنى از گفتههاى بشر از آن فراتر نمىرود » .
بنابراين شاهديم كه آن مردم هرچند به دعوت رسول خدا ( ص ) اذعان نكردند ، امّا به بلاغت سخن او اعتراف نمودند و به عبارتى ديگر عليرغم وجود دلايل لازم كفر را بر ايمان برگزيدند .
ج : انكار و روى گردانى اين گروه از حقيقت بر رغبت آنان در جستجوى حق پيشى گرفته بود . اين در حالى است كه هر كه چنين باشد ، نه دليلى او را رهنمون مىشود و نه حجت و برهانى او را قانع مىكند ؛ چه ، در چنين وضعيّتى ديگر شخص طالب حقيقت و در جستجوى آن نيست و به همين دليل تلاش نمىكند تا راهى را كه مىتواند او را به سر منزل ايمان برساند بجويد . اين نيز روشن است كه هركس كژ راههاى را بپيمايد كه به حقيقت مطلوب نمىرساند ، هرگز بدان نمىرسد و بلكه هرچه در آن راه بيشتر به پيش رود ، بيشتر از حق دور مىشود و هر چه افزونتر در اين باتلاق فرو رود روىگردانى او از حقيقت افزونتر مىگردد و هر چند پرچمدار حقيقت او را به سوى حق فرا خواند ، به وى گوش نمىسپارد و دعوت او را نمىشنود ، چرا كه از او دور شده و اگر سخن او را بشنود ، پاسخى از دلش بدان داده نخواهد شد .
اين نيز روشن است كه هركس راه راست را در پيش گيرد به حق مىرسد ، چرا كه نشانههاى حق و ظواهر حاكى از آن ، موجود و رهگشا و راهنماست . اين راه راست كه از آن ياد كرديم ، اخلاص در طلب حق است بىآنكه دل در گرو
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 697
مساهمون: حسين صابري
ص٦٩٧