آورند ، بلكه براى آنكه با آن آشنا شوند و وسايل لازم براى رويارويى با آن را فراهم آورند و نيز بدان خاطر كه برخى از آنان عليرغم همه انكار و ناباورى نسبت به آن و اصرار بر اين موضع خود از تهديدات و هشدارهايى كه در قرآن آمده بيم داشتند و حتّى از تهديدى كه صرفا از جانب رسول خدا ( ص ) صورت گرفته باشد بيمناك بودند .
به عنوان مثال روايت شده است كه يكبار رسول خدا ( ص ) به ابو لهب فرمود : « اى ابو الحكم ، به خداوند سوگند ، بسيار خواهى گريست و اندكى خواهى خنديد » . اين تهديد در قلب چونان سنگ ابو لهب جاى گرفت و حداقل براى يك لحظه آن را نرم كرد و بدينترتيب ، وى با نرمى و مهربانى گفت : « اى پسر برادر ، چه بد به وسيله نبوّت خويش مرا تهديد مىكنى ! » .
در اين سخن ابو لهب به خوبى شاهد آنيم كه وى با يادآورى رابطهاى نزديك و استوار ميان خود و او خطاب خويش را نيكويى مىبخشد و اين چيزى است كه تا آن زمان از ابو لهب مشاهده نشده بود .
قرآن كريم بزرگان قريش را به شنيدن خود مىكشاند ، هرچند آنان ايمان نياورده بودند . يك بار وليد بن مغيره قرآن را شنيد و سپس در وصف آن به قريش چنين گفت كه « قرآن را شيرينى و حلاوتى است و بر آن زيبايى و جلوتى . فراز آن پرثمر و نشيبش آكنده و سرشار است . بر هر كلامى برترى دارد و هيچ سخنى از گفتههاى بشر از آن فراتر نمىرود » .
او همچنين اين را كه قرآن شعر باشد نفى كرد ، امّا لجاجت و اصرار وى بر انكار و ناباوريش او را بدان كشاند كه بگويد قرآن سحر است ، هرچند خود در آغاز به نسبت دادن چنين وصفى به قرآن كريم خشنود نبود .
اگر مؤمنان مجذوب قرآن كريم و دوستى رسول خدا ( ص ) و نيز اخلاص و نورانيّت دلهاى خود به وسيلهء ايمان به خداوند شدند ، مشركان نيز به سبب آشنايى با سخن بليغ و دلدادگى به اينگونه سخنان شيفتهء قرآن كريم شدند ، امّا ظلمتهايى كه
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 692
مساهمون: حسين صابري
ص٦٩٢