نادانى آنها پرده برمىداشت ناتوان شدند و به نوعى استدلال نسبى به كمك اهل كتاب روى آوردند و از آن جماعت كمك جستند بدان اميد كه آنان در متوقّف ساختن دعوت به حق كه مردم در مسير آن به ايمان مىگرويدند ، امدادشان رسانند .
245 - ابن عباس روايت كرده است كه قريش نضر بن حارث و عقبة بن ابى معيط را نزد عالمان يهودى مدينه فرستاد و آن دو را مأمور كرد كه پس از توصيف وضعيت محمد ( ص ) براى آن عالمان و پس از اظهار اين پيام قريش كه « آن عالمان پيروان نخستين كتابند و چيزهايى از علوم پيامبران در اختيار دارند كه ما از آن بى بهرهايم » دربارهء رسول خدا ( ص ) از آنان بپرسند .
آن دو به قصد مدينه از مكّه بيرون آمده و وارد اين شهر شدند و در آنجا از عالمان يهودى دربارهء پيامبر ( ص ) پرسش كردند و وضعيّت و برخى از گفتهها و عقايد او را به اطّلاع آنان رساندند و گفتند : « شما پيروان توراتيد و اينك ما به سراغ شما آمدهايم تا در مورد اين مرد به ما آگاهى دهيد » .
عالمان يهودى در پاسخ به آن دو فرستاده گفتند : « در مورد سه چيز كه به شما مىگوييم از او بپرسيد . اگر به آن پرسشها پاسختان گويد پيامبرى الهى است و اگر نگويد مردى دروغگوست كه دربارهء او نظر خود را اجرا خواهيد كرد :
( الف ) دربارهء گروهى از جوانمردان كه در دورانهاى كهن بودند از او بپرسيد كه وضعيّت آنان چگونه بود . چه آنان ماجرايى شگفت داشتند .
( ب ) دربارهء مردى جهانگرد از او بپرسيد كه ماجراى او چه بود ، مردى كه شرق و غرب زمين را در نورديد .
( ج ) از او دربارهء روح پرسش كنيد كه چيست » .
اگر در اين موارد پاسختان دهد از وى پيروى كنيد و اگر پاسخى ندهد ، مردى دروغگوست . هرچه خود مىدانيد با او انجام دهيد .
نضر و عقبه پس از اين مأموريت به ميان قريش برگشتند و گفتند : « اى
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 686
مساهمون: حسين صابري
ص٦٨٦