تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 653

مساهمون:

ص٦٥٣
اندك - گسترش و فزونى يابد ، پيروان خود را به رسيدن به هدف مژده مىدهد و اميدوارتر مىسازد و دشمنان خود را به عاقبتى تلخ و سخت هشدار مىدهد .

اسلام حمزه

235 - ملاحظه كرديم كه آزارهاى مشركان نه تنها مانع از پاسخ دادن مردم به دعوت نگرديد ، بلكه حتّى گسترش آن را نيز محدودتر نساخت و حتّى اثرى معكوس بخشيد ، آن‌سان كه مىبينيم برخى از مسلمانانى كه در اسلام ثابت قدم نيز بودند ، همين آزارها بروشنى سبب اسلام آوردن آنان شده بود . در اين مقام شايسته است ماجراى اسلام حمزه را كه شاهدى بر اين واقعيّت است ، يادآور شويم . ذيلا ماجراى كامل او را آن‌گونه كه در سيرهء ابن اسحاق آمده است ، مىآوريم . او مىگويد : « مردى از آگاهان اسلم چنين برايم روايت كرد كه ابو جهل در كنار صفا با رسول خدا ( ص ) برخورد كرد و آن حضرت را آزار داد و دشنام گفت و سخنانى ناخوشايند به وى روا داشت ، از مذمّت گويى دين او تا تضعيف رسالت وى . امّا رسول خدا ( ص ) با او هيچ سخن نگفت و اين همه در حالى صورت مىپذيرفت كه يكى از كنيزان عبد اللّه بن جدعان در آن نزديك در خانه‌اى بود و اين ماجرا را مىشنيد . . . ديرى نپاييد كه حمزه كه از صيد برمىگشت و كمان خود را در دست داشت ، بدانجا وارد شد . او شكارى روزانه داشت كه هر روز بدان منظور بيرون مىرفت و چون از شكار برمىگشت به خانه نمىرفت مگر آن‌كه به طواف خانه مىآمد و چون به طواف مىآمد ، از كنار هيچ‌يك از محافل قريش نمىگذشت مگر آن‌كه در آنجا مىايستاد و به گفتگو مىپرداخت . او با عزّت‌ترين و با صلابت‌ترين جوانمرد قريش بود . هنگامى كه حمزه از كنار آن كنيز كه دشنام‌گويى ابو جهل را شنيده بود گذشت ، او گفت : « اى ابو عماره ، كاش آنچه را ساعتى پيش از اين ، پسر برادرت از ابى الحكم بن هشام ديد شاهد بودى . ابو جهل او را در اينجا ديد . پس او را آزار