نمىكند و به جاى حقّ راستين خوش فرجام ، به باطل پست بدفرجام تن در مىدهد .
228 - ما اين حقايق را يادآور شديم نه بدان خاطر كه موضع جاهلانهء دشمنان رسول خدا ( ص ) را توجيه كنيم ، دشمنانى كه با پيامبر ( ص ) سرجنگ داشتند و در خصومت و دشمنى با او كار را به غايت رساندند و بر او ستم راندند و همان « شياطين الانس » « 55 » بودند كه خداوند براى هر يك از پيامبران برگزيدهء خود تنى چند از آنان قرار مىداد تا بدينترتيب آن پيامبر با آنان به رويارويى بپردازد و خداوند براى او ثواب و پاداش جهاد و پايدارى را بنويسد .
بلكه هدف ما از طرح آنچه تاكنون گفتيم آن است كه رخدادهاى تاريخى آن مقطع را با نزديكترين دلايل و زمينهها ريشهيابى كنيم و غرابت و شگفتى اين را كه چگونه آنان با ظهور نخستين طليعههاى حقيقت با آن به دشمنى پرداختند از ميان برداريم و نيز بدان خاطر كه هر جستجوگرى بتواند انگيزههاى واقعى آن اصرار و لجاجت قريش در مخالفت و دشمنى با او را دريابد ، لجاجتى كه آنان را به آزار پيامبر ( ص ) كشاند و آنان در گفتار خود در اين لجاجت راه مبالغه پيمودند و آتش كينههاى ديرينهء خويش را شعلهور ساختند ، چه ، دشمنى با دين در دلهاى آن مردم نهفته بود و به نيروى دعوت محمّد بن عبد اللّه ( ص ) بيدار شد و سر برآورد .
روشن است كه ريشهيابى يك كار و آن را ناشى از عوامل و زمينههاى خود دانستن ، توجيه آن كار محسوب نمىشود بلكه تبيين آن است ، هرچند در اين مورد اسباب و عوامل ، خود گناه است و لجاجت و گناه جز گناه پديد نمىآورد و از لجاجت جز گناه و بدكارى زاييده نمىشود .
بدون توجه به آن زمينهها و عواملى كه گفتيم ممكن است مردم تعجّب كنند كه چگونه آن مردم كه خود داراى درك و انديشهاى از وحدانيّت بودند ، از پذيرش دعوت به خدا سر برمىتابند و درباره خداوند توانا كه خود او را مىشناسند به
هامش
( 55 ) - اشاره به آيه 112 سوره انعام كه مىفرمايد : « و بدينسان براى هر پيامبرى دشمنانى قرار داديم كه همان شيطانهاى آدميان و پريان هستند » . م .