از جانب عمرو بن هشام سبك سرى و كم خردى ؛ چه ، در حالى كه رسول خدا ( ص ) او را با كنيهاش يعنى با كلمه « اى ابو الحكم » مورد خطاب قرار مىدهد ، او وى را متقابلا با كنيه مخاطب نمىسازد ، بلكه با سبكخردى به آن حضرت مىگويد : « اى محمّد » ، بىآنكه كنيهء او را بر زبان آورد .
البتّه اين چندان مسألهاى با اهميّت نيست و آنچه در اين ميان واجد اهميّت مىباشد آن است كه وى پس از اين ماجرا و پس از دور شدن رسول خدا ( ص ) از صحنه اين گفتگو به يكى از همسخنان خود مىگويد : « به خداوند سوگند ، من مىدانم كه آنچه او مىگويد حق است . امّا در اين ميان يك مسأله مرا از اعتراف به حقيقت باز مىدارد و آن اينكه ، فرزندان قصى گفتند : « حجابت و پردهدارى كعبه از آن ماست » گفتيم : « باشد » . گفتند : « سقايت و آب دادن حاجيان در دست ماست » گفتيم : « باشد » . سپس گفتند : « ندوه و مجلس مشورتى قريش در اختيار ماست » گفتيم : « باشد » . سپس گفتند : « لواء و پرچمدارى جنگ از آن ماست » گفتيم : « باشد » . سپس آنان اطعام كردند و ما نيز بهسان آنان اطعام كرديم و چون آنها احساس برابرى كردند گفتند : « پيامبرى در ميان ماست » . به خداوند سوگند ، اين را نمىپذيرم » « 53 » .
تيرههاى مختلف قريش همه ، بنى قصى را چنين مورد ملامت قرار دادند كه آنان پردهدارى خانهء كعبه ، پرداختن به امور آن و ادارهء بيت يعنى شرافتى كه بالاتر از آن شرفى نيست ، آب دادن حاجيان كه وسيلهاى براى اشتهار نام آنان و سربلندى يافتن ايشان است ، دار الندوه يعنى مجلس مشورتى عرب كه بدينترتيب رؤساى عرب به شمار مىرفتند و بالاخره پرچمدارى قريش را ، يك جا ، در اختيار دارند كه اين امر اعراب را بر ضد آنان مىشوراند .
رقابتى كه بدينترتيب شكل يافته بود كمكم به انكار حقيقتى انجاميد كه
هامش
( 53 ) - ابن كثير ، البداية و النهاية ، ج 3 ، ص 65 .