محمّد بود كه به دين ابراهيم فرا مىخواند و بىهيچ حيله و دغلى مىگفت : « اين آيين ابراهيم حنيف است ، همان كه از مشركان نبود » . بنابراين مشركان مكّه در چنين وضعيّتى چه مىتوانستند انجام دهند ؟ ناگزير تنها راه چاره آن بود كه دعوت محمّد ( ص ) ريشهكن گردد و اين ندا در نطفه خفه شود .
افزون بر اينها ، برخى از بزرگان قريش خود را رقيب محمّد ( ص ) مىدانستند و خود مىپرسيدند كه چرا او صاحب چنين منزلت و فضيلتى برماست با آنكه ما به چنين چيزى سزاوارتريم .
وليد بن مغيره از كسانى بود كه چنين سخنى بر زبان آورده و مدّعى آن شده بود كه او ثروتمندتر و برخوردارتر از طرفداران و به نبوّت شايستهتر و سزاوارتر است . عروة بن مسعود ثقفى نيز از همين افراد بود كه آيهء ذيل دربارهء اين دو نازل شد : گفتند : « چرا اين قرآن بر آن دو بزرگ دو آبادى مكّه و طايف نازل نشده است ؟ » . آيا آنان فضل و رحمت پروردگارت را تقسيم مىكنند ؟ ما در ميان مردم روزى آنان در زندگى دنيا را تقسيم كرديم و برخى را بر برخى ديگر برترى داديم تا برخى از شما برخى ديگر را به خدمت گيرند و رحمت و فضل خداوند از همه آنچه آنان گرد مىآورند برتر و والاتر است . اگر بيم آن نبود كه همه مردم در كفر ملّتى واحد شوند ، براى آنان كه به خداوند كافر مىشوند براى خانههاى آنان سقفهايى از نقره و طبقهها و پلّههايى قرار مىداديم كه بر بالاى آن روند و نيز براى خانههاى آنان درهايى قرار مىداديم و بالشها و تختهايى كه بر آن تكيه زنند و نيز زيورهايى براى آن قرار مىداديم . البتّه همهء اينها جلوههاى زندگى دنياست و سعادت آخرت در نزد پروردگارت از آن پرهيزگاران است » « 52 » .
227 - افزون بر آنچه گفتيم ، تعصّب جاهلى عربى كه اعراب آن را نسل به نسل از نياكان به ارث مىبردند و در دلهاى آنان جاى داشت ، خود عاملى ديگر
هامش
( 52 ) - زخرف / 35 - 30 .