كوچك بودن است .
بىترديد ، اين اصول اصولى اجتماعى بود كه رؤسا و شريفان مكّه آن را نمىپذيرفتند و از ديگر سوى محمّد ( ص ) ناگزير به اجرا در آورندهء اين اصول بود ، چه ، او قبل از آنكه پيامبر و رسول خدا باشد ، آنها را به اجرا در مىآورد اينك چگونه مىتوانست آنها را اجرا نكند ، در حالى كه وحى بر او نازل شده و اين اصول را نظامى واجب الاتّباع دانسته كه هركس آن را به اجرا در نياورد ، حتّى اگر امروز مجازات و مؤاخذه نشود ، فرداى قيامت آتشى فروزان او را در آغوش خواهد كشيد و در آتش افكنده خواهد شد .
آنچه اين مدّعا را تقويت مىكند كه دعوت رسول خدا ( ص ) به برابرى اجتماعى خوشايند قريش نبود آن است كه پيش از همه ضعيفان و تهيدستان بدانچه پيامبر ( ص ) بدان فرا مىخواند شتافتند ، بىآنكه از آن گريزان باشند ، بلكه آنان با قدرت بدان پاسخ مثبت دادند . قدرتمندانى نيز كه به اسلام گرويدند از همان آغاز آن رفتارى را با بردگان در پيش گرفتند كه با افراد غير برده در پيش مىگرفتند .
بنابراين ، ناگزير مىبايست با اين جريانى كه به همراه دعوت وارد اين جامعه شده است ، به مقابله برخاسته و بدان اجازه داده نشود تا رشد يابد و روى پاى خود بايستد و قدرتى شكل گيرد كه همه آن شرافت موهوم و همهء آن سلطنتى كه قريش از آن برخوردار بود و آن را از شرافتمندى سست بنيان گرفته بود ، درهم فروريزد .
علاوه بر اين مخالفان رسول خدا سروران و مهتران جامعه بودند و شبه حكومتى داشتند و با چنين وصفى ، اگر دين محمّد همه جا گستر مىشد ، حكومت در اختيار حق قرار مىگرفت ، برابرى حكمفرما مىگرديد و گرايشها و كشمكشهاى قبيلهاى از ميان مىرفت ، محمّد ( ص ) سلطنت پيدا مىكرد و همهء حاكميّت و سلطهاى كه آنان داشتند را از آنان سلب مىكرد و همهء آن مجد و عظمت كهن و كنونى آنان در مقابل ديدگانشان فرو مىپاشيد ، چه ، آنان سلطنت و شوكت خود را بر اين پايه استوار ساخته بودند كه فرزندان اسماعيل و نسل ابراهيمند و اينك اين
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 634
مساهمون: حسين صابري
ص٦٣٤