آنان تا رسالتهاى الهى براى بشر را از آنان آموخته و اين حقيقت را دريافته باشند كه پيامبران نيز افرادى از همين مردمند ، آنان را به تعجّب از اين امر واداشته بود كه پيامبر انسانى همانند آنان باشد كه از آنچه آنان مىخورند بخورد و از آنچه مىآشامند بياشامد . اگر چنين چيزى براى آن مردم تعجّب و تازگى داشت ، اين وظيفهء آنان بود كه با حقايق آشنا شوند تا اين تعجّب از آنان رخت بربندد و وظيفهء آنان بود كه با نور نبوّت آشنا شوند و بدان خو گيرند ، امّا آنها عناد ورزيدند و اين عناد و دشمنى در آنان ريشه دواند و بدان سبب ، جحود و كفر از آن مردم سرزد .
226 - علاوه بر اين عوامل ، محمّد ( ص ) با اين دعوت كه ميان فقير و غنى تساوى برقرار مىكرد و حتّى در اموال ثروتمندان سهمى از آن تهيدستان قرار مىداد ، جلال و شوكت ثروتمندان آن قوم را خدشهدار ساخت و مراكز و مايههاى قدرت آنان را بشدّت تكان داد و آنان چنين احساس كردند كه زمين در زير پايشان در حركت است ؛ چه صاحبان اصل و نسب به اصل و نسب خويش بر ديگران برترى مىجستند و بر اين گمان بودند كه تنها آنان صاحبان مجد و شرافتند و ديگر مردم در رتبهاى پايينتر از آنان قرار دارند ، آنان والايند و ديگران پستتر . بنابراين لازم بود در مقابل اين منادى نوظهور به مقاومت برخاسته شود ، آن مناديى كه به زبان گفتار و كردار چنين مىگفت كه « هيچ عربى را بر غير عرب برترى نيست ، مگر به تقوا .
بهشت از آن كسى است كه تقوا داشته باشد ، هرچند بردهاى حبشى باشد و آتش از آن كسى كه نافرمانى كند ، هرچند سيدى قرشى باشد » .
بدينترتيب ، رسول خدا ( ص ) قدرتمند و ناتوان را همرديف و همپايهء يكديگر مىشمارد .
آنان اين حقيقت تلخ را حتّى در پيروان آن بزرگ مشاهده كرده بودند ؛ به عنوان مثال ، نسابه عرب و آشناى قريش ابو بكر را مىديدند كه در كنار بلال و بردگان خود به سر مىبرد و هيچچيز مگر فضيلت ايمان ميان آن دو تفاوتى به وجود نمىآورد ؛ چه ، تنها ايمان معيار شرافت و ضعف و بزرگ بودن و
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 633
مساهمون: حسين صابري
ص٦٣٣