مثلى آورد و خلقت خويش را از ياد برد و گفت : « چه كسى اين استخوانها را كه پوسيده و خاك شده زنده مىسازد ؟ » . بگو همان كه نخستين بار آن را بيافريد ، آن را زنده خواهد ساخت و او به هر آفرينشى آگاه و تواناست » « 49 » .
به سبب ناآگاهى مردم به پيامبرى و تاريخ پيامبران ، اين امر كه مردى از ميان خود آنان رسالت الهى را به جمع آنان آورد و به خداوند فرا خواند شگفتى و تعجّب را در دلهاى آنان برانگيخت . اگر آنان مىدانستند كه پيامبر نيز ناگزير فردى از مردم است كه در ميان ديگران راه مىرود ، تعجب آنان برانگيخته نمىشد كه پيامبر آنان فردى از خود آنها بود . از همينروست كه برخى از آنان در دعوت ديگران به باقى ماندن بر پرستش بتان مىگفتند : « سران آن قوم چنين داد سخن دادند كه « راه خويش را پىگيريد و بر پرستش بتان خويش پايدار باشيد كه اين خواسته ما است .
ما در آخرين دين [ مسيحيّت ] چنين چيزى را نشنيدهايم و اين تنها يك دروغ بافى است . آيا از ميان همهء ما تنها قرآن بر او نازل شده است ؟ ! » . البتّه آنان نسبت به ذكر من قرآن در ترديدند و بلكه هنوز عذاب را نچشيدهاند » « 50 » . بدينترتيب روشن مىشود كه يكى از اسباب و زمينههاى شگفتى آنان از انسان بودن رسول خدا ( ص ) همين است كه آنان درس نخوانده بودند و قبل از آن با معنى رسالت آشنايى و از آن آگاهى و دركى نداشتند . خداوند در جايى ديگر از زبان اين مردم مىفرمايد :
گفتند : « اين چه پيامبرى است كه غذا مىخورد و در كوچه و بازار راه مىرود ؟ چرا فرشتهاى بر او نازل نشده است تا در كنار او هشدار دهنده مردمان باشد يا گنجى به وى داده نشده و يا داراى باغى نيست تا از [ ميوهء ] آن بخورد ؟ » . آن ستمگران [ به مؤمنان ] گفتند : « تنها از مردى سحر شده پيروى مىكنيد » « 51 » .
بنابراين ، جهل اعراب به رسالتهاى الهى و پيامبرى و نبودن پيامبرانى در ميان
هامش
( 49 ) - يس / 79 - 78 .
( 50 ) - ص / 8 - 6 .
( 51 ) - فرقان / 8 - 7 .