تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 630

مساهمون:

ص٦٣٠
جعفر بن ابى طالب در گفتگويى كه با نجاشى پادشاه حبشه داشت ، وضعيت آن روز اعراب را بزيبايى ترسيم كرد . ما نيز به همين دليل اين گفتار را كه ميان پادشاه و مهاجران به آن ديار و سخنگوى آنان رخ داد ، آن‌گونه كه در روايات صحيح آمده است مىآوريم : در اين گفتگو نجاشى پرسيد : « دين شما چيست ؟ آيا شما مسيحى هستيد ؟ » گفتند : « نه » . پرسيد : « آيا يهودى هستيد ؟ » گفتند : « نه » . پرسيد : « پس بر آيين قومتانيد ؟ » گفتند : « نه » . پرسيد : « پس دين شما چيست ؟ » گفتند : « اسلام » . گفت : « اسلام چيست ؟ » گفتند : « خداوند را مىپرستيم و هيچ شريكى براى او قرار نمىدهيم » . گفت : « چه كسى چنين آيينى برايتان آورده است ؟ » گفتند : « مردى از ميان خود ما آمده كه ما از اين پيش شخصيّت و نسب او را مىدانيم . خداوند همان‌گونه كه به سوى كسانى كه قبل از ما بودند پيامبرانى را فرستاد ، او را به سوى ما مبعوث نمود و او ما را به نيكى ، راستى ، وفادارى و امانتدارى فرمان داد و ما را از اين نهى كرد كه بت بپرستيم . او ما را به پرستش خداوند تعالى ، آن يگانهء بىشريك امر فرمود و ما او را تصديق كرديم و كلام الهى را دريافتيم و دانستيم كه آنچه او آورده ، از پيشگاه خداوند است . چون چنين كرديم ، قوممان با ما از در دشمنى در آمدند و با پيامبر راستگو به دشمنى پرداختند ، او را دروغگو خواندند و خواستند او را بكشند و از ما نيز خواستند بتان را مورد پرستش قرار دهيم . پس ما با بيمناكى بر دين خود و خون خويش از ميان قوممان به سوى تو گريختيم » . اين اظهارات تا حدّى ترسيم كنندهء آن تغييرى است كه اعراب با ظهور اين دين جديد در عادات خود مىديدند و به همين سبب نيز به رويارويى با آن و در صورت امكان سد طريق آن كمر بسته بودند . 225 - يكى ديگر از عواملى كه آنان را به اين واداشت كه به انكار دعوت رسول خدا ( ص ) بپردازند ، غرابت و نامأنوس بودن خود دعوت براى آنان بود . آنان پيش از اين به چنين چيزى ايمان نداشتند كه سرايى ديگر وجود دارد كه در آنجا