تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 627

مساهمون:

ص٦٢٧
بدانجا حمل مىشد . براى آن مردم چيزى از « مجاور كعبه بودن » اهميت نداشت مگر آن شرافتى كه از اين همجوارى كسب مىكردند و مگر اين امر كه آنجا جاى تجارت اعراب بود آن‌سان كه مكان به جاى آوردن مناسك و آيين عبادى آنان و جايگاه امنيّت به هنگام درگيرى مردم در جنگ و گرفتارى آنان در دام ترس و وحشت نيز بود و مردم با اقامت در جوار كعبه از نظر مالى در امنيّت قرار داشتند ، چه ، آنجا گذرگاه تجارت و مأوى و مأمن آنان به شمار مىرفت ، آن‌گونه كه خداوند مىفرمايد : « [ آن ] به خاطر دوستى و وحدت برقرار كردن ميان قريش است و اين دوستى و وحدت [ مايهء ] سفر تابستان و زمستان آنان . پس بايد پروردگار اين خانه را بپرستند ، آن‌كه به جاى گرسنگى آنان را سير كرد و به جاى ترس امنيّت را بدانان بخشيد » « 42 » . اگر در آغاز ، غافلگير شدن اعراب با ظهور پديده‌اى كه انتظار آن را نداشتند ، آنان را به در پيش گرفتن موضع انكار و ناديده انگاشتن كشاند ، امّا آنان در اين راه پيش رفتند و از انكار به استنكار و محكوم كردن تغيير موضع دادند و اين مرتبه‌اى برتر از مرتبهء انكار صرف است ، چه ، انكار صرف تنها يك امر سلبى و يك نوع مبارزهء منفى است كه ممكن است در پى آن اگر دليلى پا به صحنه گذارد ، ايمان جايگزين آن شود . امّا استنكار يك عمل و يك مبارزه رويارويى شمرده مىشود بدين معنى كه شخص اوّلا حق را انكار مىكند و ثانيا دعوت به سوى آن را محكوم مىكند . به هر حال آن مردم پس از استنكار به معارضه و رويارويى كشانده شدند و تمامى اينها از همان غافلگير شدن سرچشمه مىگرفت . معارضه نيز ممكن است كار را به جحود و آن نيز به كفر و سپس به آزار گروندگان به حق بكشاند . 224 - دعوت محمّدى ( ص ) كه مردم با آن غافلگير شدند ، تغييرى بود در وضعيّتى كه آنان داشتند : آنان به بت‌پرستى خو گرفته بودند ، بىآن‌كه چندان ايمانى
هامش
( 42 ) - ايلاف .