« اى مردم بگوييد لا إله الا الله تا رستگار شويد » مردم نيز بر پيرامون او گرد آمده بودند و پشت سر او نيز مردى خوش سيما بود كه مىگفت : « اين دروغگويى سبك سر است » . آن مرد هر جا پيامبر ( ص ) مىرفت در پى او بود و چون دربارهء او پرسيدم ، گفتند اين عموى او ابو لهب است » .
بيهقى نيز روايتى همانند اين با اندكى زيادت از ربيعه بن عباد نقل كرده است كه گفت : « رسول خدا ( ص ) را در ذى المجاز ديدم كه حتّى در منازل مردم به سراغشان مىرفت و آنها را به خداوند فرا مىخواند . در همين حال پشت سر او نيز مردى كج بين با گونههاى بر افروخته حركت مىكرد و مىگفت : « اى مردم ، اين مرد [ رسول خدا ( ص ) ] شما را از دين خود و از دين پدرانتان نفريبد و باز ندارد » . من پرسيدم كه اين كيست . در پاسخم گفته شد « او ابو لهب عموى پيامبر است » .
در اين احاديث ملاحظه مىشود كه ابو لهب پذيرفته بود او همان كسى باشد كه در راه دعوت مشكل تراشى مىكند . شايد او خود چنين چيزى را براى خويش انتخاب كرده و شايد نيز مخالفان دعوت محمّدى ( ص ) وى را براى اين كار انتخاب كرده بودند تا سخنان وى بيشتر مورد تأييد و باور ديگران قرار گيرد ، چه ، او خويشاوند نزديك پيامبر ( ص ) بود و با اين خويشاوندى او را تكذيب مىكرد . البتّه از نظر ما چنين چيزى خود مؤيّدى ديگر بر صدق و راستى رسول خدا ( ص ) ست .
ابو لهب به سبب كينه و گمراهى خويش اين حقيقت را از ياد برده بود كه حق خود داراى نورى پر درخشش است كه او و امثال او نمىتوانند مانع تابندگى آن شوند امّا اين كينهء جاهلانه ، غلبهء خواستههاى نفسانى و تسلّط انگيزهها و اهداف مادّى بر وى بود كه او را از درك اين حقيقت دور مىداشت .
به هر حال ، محمّد ( ص ) پس از نزول آيه
« فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ »
« 37 » . سنگينى جهاد در راه رسالت الهى را بر دوش كشيد و در پاسخ
هامش
( 37 ) - حجر / 94 .