تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 615

مساهمون:

ص٦١٥
نمىداشت و هيچ مانعى او را از اين راه برنمىگرداند و هيچ سدّى راه را بر او نمىبست . پيوسته در مجامع و محافل و مجالس و مناسبتها و ايام حج در پى مردم بود و هر كه را مىديد ، از حرّ و برده و از توانگر و ناتوان به حق فرا مىخواند و همه مردم در اين دعوت و خطاب يكسان و برابر بودند . در پى اين اعلان دعوت بود كه قدرتمندان درشتخوى بر او و كسانى از مردم ناتوان كه از او پيروى كرده بودند سختگيرى كردند » « 36 » . سختگيرترين و كينه‌توزترين آنان نسبت به رسول خدا ( ص ) عموى وى عبد العزّى ملقب به ابو لهب و فرد پس از او عمرو بن هشام بود كه در تاريخ اسلام ، به حق لقب ابو جهل يافت . فرد نخست آزارهايى بدنى و يا آزارهايى به وسيلهء گفتار خود براى پيامبر ( ص ) نداشت ، هرچند تنها به اين بسنده نكرده كه به حمايت وى نپردازد بلكه در رويارويى و مقابله با دعوت او اصرار و شدّت نشان مىداد . ابو جهل بر خلاف وى مردى فاجر و ستمكار بود كه دشمنى او با پيامبر ( ص ) نشانى از بدكارى او در گفتار و كردار و دشمنى وى با ضعيفان نمودارى از كينه و ستم‌ورزى او بود . ما در فصول آينده در بحث از توطئه‌هاى ستمگرانهء دشمنان اسلام دربارهء ابو جهل و انگيزه‌هايى كه وى را به اتّخاذ چنين موضعى غير قابل توجيه و ظالمانه كه از هيچ انسان بزرگوار و با كرامتى سر نمىزند مستقلا سخن خواهيم گفت . ابو لهب در موضع جنگ و ستيز با دعوت رسول خدا ( ص ) نشسته بود و به همين سبب ، در همه ملاقاتهايى كه آن حضرت در ايام حج با قبايل عرب داشت ، وى را تعقيب مىكرد و هرجا رسول خدا ( ص ) در محفلى يا مجلسى شركت مىفرمود ، او نيز بدانجا مىرفت ، فرياد مخالفت بلند مىكرد و از آنان مىخواست تا به دعوت وى پاسخ ندهند . احمد بن حنبل از ابى زنّاد به نقل از پدرش روايت كرده است كه مردى به نام ربيعة بن عباد گفت : « رسول خدا ( ص ) را در بازار ذى المجاز ديدم كه مىفرمود :
هامش
( 36 ) - ابن كثير ، البداية و النهاية ، ج 3 ، ص 40 .