ابو بكر صديق ، يار وفادار ! پيامبر و دوستى كه دل خويش را براى خداوند خالص ساخته و اگر ابراهيم پدر پيامبران خليل خداوند بود ، او نيز بزرگ باور داران حقيقت ! و خليل محمّد رسول خدا ( ص ) بود . پيش از اين نيز اشاره كرديم كه وى در پذيرش اسلام هيچ ترديد و تأمل نكرد و در پىآنكه به وسيلهء حكيم بن حزام از گفتگويى كه دربارهء رسالت محمّدى ميان پيامبر ( ص ) ، ورقة بن نوفل و خديجه صورت پذيرفته بود آگاهى يافت به ايمان آوردن به او شتافت .
اسلام آوردن ابو بكر برخى از دوستان و آشنايان او را وادار ساخت تا با اسلام انس گيرند و آشنايى يابند ، چه ، او مردى آشناى ديگران و محبوب آنان بود . ابن اسحاق در اين باره مىگويد :
« ابو بكر مردى آشنا براى قوم خود ، دوستى خوش برخورد با آنان ، بيش از همهء قريش به انساب اين قبيله آشنا ، بيشتر از آنان به خير و شر اين خاندان آگاه و مردى تاجر ، با اخلاق و مشهور بود و مردان قومش به دلايل گوناگونى به خاطر علم و آگاهى او ، به خاطر تجارت وى و به خاطر برخورد خوشش به سراغ وى مىآمدند و با وى انس مىگرفتند و او نيز در اين ميان افراد مورد اعتماد قوم خود را كه با او دمساز مىشدند و در محضر او مىنشستند به اسلام دعوت مىكرد و بدينترتيب بنابر آنچه به من [ ابن اسحاق ] رسيده است ، زبير بن عوّام ، عثمان بن عفّان ، طلحة بن عبيد اللّه ، سعد بن ابى وقّاص و عبد الرحمن بن عوف به دست او مسلمان شدند » « 38 » .
اين گروه براى اسلام آوردن به حضور رسول خدا ( ص ) رسيدند . از آن پس نيز ابو بكر همچنان به گستراندن دعوت به ميان دوستان ، آشنايان و نزديكان خود ادامه داد تا آنجا كه ديگر بار با گروهى ديگر به حضور رسول خدا ( ص ) رسيد . از آن جملهاند : عثمان بن مظعون ، ابو عبيده عامر بن جراح ، ابو سلمة بن عبد الاسد و
هامش
( 38 ) - ابن كثير ، البداية و النهاية ، ج 3 ، ص 29 ، به نقل از ابن هشام ، السيرة النبوية و ابن اسحاق كتاب السير و المغازى .