حقيقت و آن چيزهايى بود كه از تاريخ زندگى پيامبر ( ص ) بر مردم آشكار شده بود ، چه ، او راستگويى بود كه حتّى يك دروغ از وى سراغ نداشتند ، امينى بود كه هرگز كار او به خيانت و مايههاى تشويش خاطر نيالوده بود ، پاك و آراسته بود و به خاطر مكارم اخلاق خويش محبوب ديگران و انديشمندى بود كه هيچ انحراف فكرييى از وى سراغ نمىرفت بلكه خردمندى صاحب ادراك و فهمى استوار و درست در همه برخوردها و همه كردارهايش بود .
علاوه بر اين ، قرآنى كه وى در همان آغاز بر مردم تلاوت مىكرد و آنكه با بيان خود از هر بيانى ديگر فراتر و از آن والاتر است كه انسانى بتواند به بلنداى آن در رسد ، عاملى ديگر بود و در كنار آن نورانيّت و صفاى دل آن مردم و تحيّر و سرگشتگى آنان در بتپرستى زمينهسازى براى دعوت ، چه آنان بتها را مىديدند كه قدرت و تأثير خود را در دلهاى آنان از دست داده و ارج و منزلت آنها در قلوب آنان فرو ريخته است . افزون بر اينها ، در اين ميان باقيماندههايى از اديان آسمانى كه در انديشه آنان خودنمايى مىكرد و نيز برخى از سنن ابراهيم و آيينهاى به ارث مانده از او وجود داشت كه در حجّ به اداى آن مىپرداختند و به انتساب خود به ابراهيم افتخار و مباهات مىورزيدند . بالاخره آنكه گرايشهايى چون حسد ، كينهتوزى و يا رقابتهاى بىثمر و هلاكتآور و عواملى از اين قبيل كه مانع از تابيدن نور به دلهاى ديگران مىگرديد به دلهاى آنان راه نيافته و دلهاى آنان كه رسول خدا را پيروى كردند و به دين او ايمان آوردند دلهايى صفا يافته و آنچه از غبار بتپرستى بر قلبهاى آنان نشسته در زوال و نابودى و بدينسبب ، حق تنها چيز و همان چيزى بود كه پرتوش مىتابيد و آن مردم را به سوى خود مىكشاند . اينها همه عوامل و زمينههايى براى پذيرش دعوت و افزون بر آن آيات روشنى است كه محمّد ( ص ) همراه داشت .
صاحبان پژوهش در اخلاق و روحيّات مردم دلها را هنگام رويارويى با حق به سه گروه تقسيم كردهاند :
گروه اوّل گروه نزديك به هدايت و آن مردمى هستند كه به صرف بيان حق آن
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 612
مساهمون: حسين صابري
ص٦١٢