تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 604

مساهمون:

ص٦٠٤
است » « 22 » . البتّه از اين پيش يادآور شديم كه چنين چيزى بدان سبب بود كه اين توهّم به وجود نيايد كه دعوت رسول خدا ( ص ) از نوعى تعصّب جاهلى مايه مىگرفت . ابن كثير در البداية و النهاية چنين ذكر كرده است كه اگر آنچنان كه از محتواى گفته‌هاى ابو طالب برمىآيد - آنجا كه مىگويد : « اگر سرزنش ديگران يا بيم دشنام نبود ، مرا مىديدى كه آشكارا بدان [ آيين ] روى مىآوردم » - او اسلام آورده بود ، مشركان با او به دشمنى برمىخاستند آن‌سان كه با محمّد ( ص ) به دشمنى برخاسته بودند با آن‌كه او قبل از بعثت آن امين محبوبى بود كه به سخنانش گوش فراداشته و به تدبير و حكمت او اطمينان داشته مىشد . امّا خداوند براى او چنين تقدير كرده بود كه بر آيين قوم خويش بماند تا به خوبى بتواند پوششى براى پيامبر ( ص ) و بازوى توانمندى براى او در مشكلات و گرفتاريها باشد . ابن كثير مىگويد : « رسول خدا ( ص ) دوست داشتنىترين مردم براى او بود . او به آن حضرت مهر و محبّت مىورزيد ، به وى نيكى مىكرد ، از او دفاع و حمايت مىنمود و در اين راه با همهء خاندان خود به مخالفت مىپرداخت با آن‌كه بر دين همان مردم و بر آيين آنان بود ، تنها با اين تفاوت كه خداوند دل او را به محبّت پيامبر آزموده بود ، البتّه محبّتى طبيعى و عاطفى و نه شرعى . استمرار او بر آيين قوم خود نيز به
هامش
علّت ايمان نياوردن اوست ايمان خويش را آشكار نساخته است تا ديگران نگويند دعوت پيامبر سلطهء بنى هاشم را مورد سوء استفاده قرار داد و از تعصبّهاى جاهلى مايه و پشتوانه گرفت . حدّاقل براى من اين پرسش پيوسته باقى خواهد بود كه در مقابل كدام دليل قطعى و كلام نصّ صحيح متواتر آقاى ابو زهره حاضر شده است اين همه قراين و شواهدى را كه خود در لابلاى كتاب در فصول قبل آورده و در فصول بعد خواهد آورد و بر ايمان ابو طالب گواهى مىدهد توجيه و تأويل كند . البتّه آن‌سان كه گفته‌ايم ، مؤلّف محترم در فصول بعد در شماره‌هاى 282 و 283 تا حد بسيار زيادى به اين حقيقت كه ابو طالب مؤمن است نزديك شده و تنها از تصريح به اين كه وى شهادتين را بر زبان آورده بود ، خوددارى كرده است . البتّه شايد ايشان براى اين كار دلايلى خاص خود و ملاحظاتى كه ما به جزئيّات آن آگاهى نداريم ، چنين موضعى در پيش گرفته و اگر چنين باشد ما در اعمال چنين تقيّه‌اى به ايشان حق مىدهيم . توضيح اين سخن را به فصول آينده در ذيل شماره‌هاى فوق الذّكر موكول مىكنيم . م . ( 22 ) - انعام / 96 .