راحتى برگزيد و در حالى كه ابو لهب امنيّت و آسايش را به هر قيمت و به هر صورتى كه باشد بر همه چيز ترجيح مىداد ، ابو طالب شيخ بطحاء امنيّت و آسايشى را كه با ستم همراه باشد انتخاب نمىكرد ، بلكه با خشنودى از رويارويى با همهء وسايل سختى و امور ناخوشايند و با قلبى پايدار و پرتوان به مقابله با ستم مىپرداخت .
در حالى كه ابو لهب عاشق ثروت بود و آن را بر همهء عوامل و اسباب حيات معنوى پر كرامت ترجيح مىداد ، ابو طالب به اندكى از ثروت بسنده مىكرد ، بىآن كه مروّت خويش را در راه به دست آوردن خواستهاى خويش ببازد كه از نظر او ، مروّت به جستن موضعى شايستهتر بود تا فزون طلبى در ثروت . به همين دليل ، وى محدود و در تنگنا بود نه آنكه برخوردار باشد و در ثروت و رفاه .
به سبب همهء اينها ، ابو طالب پذيرفته بود كه پشتيبان و ياور محمّد ( ص ) باشد . زيرا ، مهربانى او و مروّت وى و نيز روحيّهء پشتيبانى بزرگوارانهء عربى او را به چنين موضعى مىطلبيد و او به اقتضاى سجاياى درونى خويش به اين تقاضاى درون پاسخ گفت ، نه سست شد ، نه ضعفى از خود نشان داد و نه به رسول خدا ( ص ) پشت كرد ، بلكه همچنان به پشتيبانى از او در همه سختيها ادامه داد تا آن روز كه بدرود حيات گفت .
در اين هيچ شگفتى نيست كه ابو طالب به يارى پيامبر برخيزد ، بلكه همهء شگفتى در اين است كه چگونه وى به آنچه رسول خدا ( ص ) او را بدان دعوت مىكرد نگرويد « 21 » . « اين تقدير خداى عزيز و عليم
هامش
( 21 ) - البتّه اگر ايمان ابو طالب مورد اعتراف قرار گيرد . چنين شگفتى در كار نخواهد بود . آنچه در اينجا مايهء شگفتى بلكه سؤال برانگيز و موجب گلايه مىباشد ، اين است كه چرا آقاى ابو زهره كه در موارد ديگر به خوبى نشان داده كه در برقرارى جمع ميان اقوال مختلف و حقايقى كه در نگاه اوّل با يكديگر دوگانگى دارند مهارتى بسزا دارد ، در اينجا به ايمان ابو طالب اعتراف نكرده و براى رفع اين سرگردانى و تعجّب در تأليف و آشتىدادن به حقايق مختلف چنين ابراز نداشته است كه ابو طالب به رسول خدا ( ص ) ايمان آورد ولى به همان دلايلى كه ايشان آن را تقدير عزيز عليم مىداند و به ادّعاى وى