صداى خويش را بلند كرد از همين خاندان و يكى از كسان نزديك پيامبر ( ص ) يعنى عمويش ابو لهب بود « 25 » . اين خود يكى از دلايل ملموس و عينى اين حقيقت است
هامش
( 25 ) - از آنجا كه مؤلّف از اين بحث به اجمال گذشته است - و البتّه هدف وى از مجمل آوردن اين مبحث روشن نيست - مناسبت و بلكه ضرورت دارد خلاصهاى از چگونگى آغاز اين مرحله ارائه شود . مورّخان در اين باره مىگويند : چون آيهء « وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ » ( شعراء / 214 ) نازل شد رسول خدا ( ص ) على ( ع ) را به حضور طلبيد و از وى خواست غذايى آماده كند و بنى عبد المطّلب را دعوت كند تا [ گرد هم آيند و ] پيامبر با آنان گفتگو و رسالت خويش را به ايشان ابلاغ كند . . . على ( ع ) اين مأموريّت را به انجام رساند . . . امّا چون در اين جلسه رسول خدا ( ص ) قصد سخن گفتن كرد ابو لهب پيشدستى كرد و سخنى حاكى از استهزاء و ريشخند به زبان آورد و پيامبر ( ص ) نيز از سخن گفتن صرفنظر فرمود و مدعويّن پراكنده شدند . فرداى آن روز پيامبر ( ص ) از على ( ع ) خواست آن دعوت را تكرار كند . اين بار پس از سير شدن ميهمانان رسول خدا ( ص ) خطاب به آنان فرمود : « اى زادگان عبد المطّلب ! به خداوند سوگند هيچ جوانى در ميان اعراب نمىشناسم كه بهتر از آنچه من برايتان آوردهام براى قوم خويش آورده باشد . من خير دنيا و آخرت را برايتان آوردهام و خداوند مرا فرمان داده است شما را بدان فرا خوانم ؛ پس كدام يك از شما در اين مهم مرا دستيار مىشود تا برادر ، وصىّ و خليفهء من در ميان شما باشد ؟ » همگان در پاسخ دهان فرو بستند جز على ( ع ) كه فرمود : « من اى پيامبر خدا در اين مهم تو را دستيار مىشوم » . پس رسول خدا ( ص ) خطاب به حاضران [ و با اشاره به على ] فرمود : « اين ، برادر ، وصىّ و خليفه من در ميان شماست . به فرمان او گوش داريد و از او اطاعت كنيد » . در پى اين ماجرا حاضران خنديدند و به ابو طالب گفتند : « او [ پيامبر ] به تو دستور مىدهد كه به فرمان فرزندت گوش سپارى و او را فرمانبرى » . حديث فوق در منابع فراوانى از منابع اهل سنّت چون تاريخ طبرى ج 2 ، ص 63 ، مختصر تاريخ ابى الفداء ج 2 ، ص 14 ، كنز العمال ( چاپ دوم ) ج 15 ، ص 116 تاريخ ابن عساكر ( ترجمة الامام على ج 1 ، ص 87 و 88 ، شرح ابن ابى الحديد ، ج 13 ، ص 244 حياة محمد ( چاپ اول ) ، ص 104 ، الكامل ابن اثير ، ج 2 ، ص 62 و 63 ، السيرة الحلبية ، ج 1 ، ص 286 ، مسند احمد ، ج 1 ، ص 159 و منابع ديگر نقل شده است . ر . ك . العاملى ، جعفر مرتضى ، الصحيح من سيرة النبى الاعظم ، ج 2 ، ص 12 و 13 و همچنين ، امينى ، عبد الحسين ، الغدير ، ج 2 ، ص 284 - 278 و حسينى فيروز آبادى ، مرتضى ، فضايل الخمسه من الصحاح السته ، ج 1 ، ص 384 - 380 - م .