تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 605

مساهمون:

ص٦٠٥
حكمت الهى و آن تدبيرى بود كه خداوند براى حمايت رسول خود مقدر ساخته بود . چه ، اگر ابو طالب مسلمان مىشد « 23 » در ميان مشركان قريش آبرو و موقعيّتى و فرمانى روا نمىداشت ، نه از او بيم داشتند و نه به وى احترام مىگذاشتند و [ در اين صورت بر رسول خدا و ] بر ابو طالب جرأت مىيافتند و دست و زبان به بدى به سوى او دراز مىكردند . چنين است كه خداوند آنچه مىخواهد مىآفريند و آنچه مىخواهد برمىگزيند و همو خلق خويش را به گونه‌ها و گروههايى مختلف تقسيم كرده است » « 24 » . 215 - دعوت رسول خدا ( ص ) در آغاز پنهانى بود و هر يك از دوستان و آشنايان و نزديكانى را كه همانند خود او بودند دعوت مىكرد و سپس هر كه چهرهء خوش اسلام را تجربه كرده بود و نيز دوستان و آشنايانى را كه با او در رفت و آمد بودند به حق فرا مىخواند و آنگاه اين دلهاى طالب حق بود كه به نيروى محبّت آن دوست باوفا و آن حق آشكار مىتوانست در هنگام دعوتى آشكار به اين دعوت او گوش فرا دهد . امّا آن پديده نورانى نمىتوانست براى مدّت زيادى پنهان بماند و بناچار هرچند در دايره‌اى محدود مردم از آن آگاهى مىيافتند . 216 - بنابراين اگر گريزى از آن نبود كه پيامبر ( ص ) خود عهده‌دار اعلان و آشكار سازى دعوت شود . وى به همين سبب آن‌گونه كه به دعوت ساكنان بيت نبوى كه وحى بر آن‌جا تابيده و خود در ميان آنان قرار داشت پرداخته بود ، اينك به امر خداوند دست به كار اعلان دعوت در ميان خويشاوندان خود شد تا آن‌كه ايمان مىخواهد بياورد ايمان آورد و آن‌كه كفر مىورزد كفر ورزد . شايد در نظر نخست به خوبى و روشنى اين حقيقت آشكار شود كه بيشتر افراد خاندان آن حضرت دعوت او را رد كردند و كسى بدان پاسخ نداد مگر برخى از زنان خاندان پاك پيامبر چون صفيّه و فاطمه همسر ابو طالب . نخستين كسى كه به دشمنى
هامش
( 23 ) - جاى سؤال است كه چرا به جاى اين جمله چنين اظهار نشده است كه « اگر ابو طالب اسلام خويش را آشكار مىساخت ، آبرو و موقعيّتى در ميان مشركان نداشت ؟ » . م . ( 24 ) - البداية و النهاية ، ج 3 ، ص 41 .