تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 601

مساهمون:

ص٦٠١
بىهيچ تغيير و ديگرگونى و نگرانى به پيش رود . شايد همين طبيعت بود كه او را وادار ساخت تا حتّى در نبرد بدر به همراه مشركان از شهر خارج نشود ، در حالى كه عبّاس ، هرچند با ناخشنودى ، در اين نبرد شركت جست . علاوه بر اين عامل روانى و درونى ، عامل ديگرى نيز براى موضعگيرى خصمانهء ابو لهب وجود داشت و آن ، همسر او امّ جميل اموى خواهر ابو سفيان بود . او عاملى تقويت كننده و توجيه‌گر آن طبيعت كينه‌توز بود ، رسول خدا ( ص ) را خوش نداشت و همسرش خديجه امّ المؤمنين نيز خوشايند وى نبود و بويژه از آن روز كه پيامبر ( ص ) با او ازدواج كردند ، اين دو كينه و ناخشنودى در يك‌جا جمع شد . ما نمىدانيم كه آيا آن ازدواج مسبّب اين خوش نداشتن است يا آن‌كه عاملى ديگر در كار بود . او به سبب همين ناخشنودى ، شوهر خويش را تحريك مىكرد و آتش كينهء او را شعله‌ورتر مىساخت ، بويژه آن هنگام كه فكر مىكرد ممكن است آتش دشمنى ابو لهب با رسول خدا ( ص ) به سبب قرابت و خويشاوندى خاموش شود و بويژه آن هنگام كه بالا گرفتن كار دعوت و جهاد رسول خدا ( ص ) را مىديد و مشاهده مىكرد كه نام او در سرتاسر سرزمين عربى بر زبانها جارى است و حتّى اين سرزمين را به سوى سرزمينهاى مجاور چون شام ، مصر و روم در نورديده است . او حتّى به ذمّ رسول خدا ( ص ) در قالب شعر پرداخت و او را به جاى محمّد [ ستوده ] مذمّم [ نكوهيده ] خواند آنچنان كه مىگويد : « مذمّم كه ما او را رانده‌ايم ، دين او را نپذيرفته‌ايم و از فرمان او سر بر پيچيده‌ايم » . رسول خدا ( ص ) با ريشخند با شعر او برخورد كرد و اين را بدگويى و دشنام خود ندانست زيرا ، آن زن نام آن حضرت را در شعر خود نياورده [ و بلكه فردى به نام مذمّم را مورد بدگويى قرار داده ] بود . آن بزرگ مىفرمايد : « بنگريد كه چگونه خداوند دشنام و لعن آنان را از من بر مىگرداند . آنان مذمّم را
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 601 | حسين صابري / محمد أبو زهرة