را خويشاوندى او با پيامبر ايجاب مىكرد و حتّى آنچه را تعصّب وى اقتضا داشت ابراز نكرد ، تعصبّى برخاسته از آنكه محمّد ( ص ) از بستگان پدرى و نزديكان بسيار نزديك او و قاعدة بر او بود تا به حمايت و دفاع از او برخيزد . او نه تنها چنين نكرد ، بلكه سكوت نيز نگزيد و چون دو عموى ديگر پيامبر ، حمزه و عبّاس كه هر دو تا آن زمان اسلام نياورده بودند ، كار را به برادرش ابو طالب وا نگذاشت .
شايد اگر اندكى به طبيعت ابو لهب و روحيّاتى كه او را در ميان گرفته بود اشاره كنيم ، تفسير اين موضعگيرى او برايمان آسان خواهد شد و به درك در پيش گرفتن اين موضع از جانب وى كه با محمّد دشمنى ورزيد و بر خلاف همهء خويشاوندان دور و نزديك در اين رابطه عمل كرد ، نايل خواهيم آمد .
طبيعت عبد العزّى يا همان ابو لهب با طبيعت ديگر برادرانش اختلاف داشت .
چه ، برادران او با اخلاق و روحيّات خالص عربى در پى سرورى ، شرافت و عزّت بودند امّا او در طلب ثروت و مال دنيا و اهل خودخواهى و خودپسندى بود . روشن است كه هركس چنين باشد پيوسته به دورى گزيدن از هرچه رنج و زحمتى را در پى داشته باشد و يا تأثيرى در مال و ثروت وى بر جاى گذارد و آشفتگيى را پديد آورد تمايل دارد . وى با برخوردارى از هوش و ذكاوت بالايى كه داشت دريافته بود كه دعوت رسول خدا ( ص ) پيش در آمدى است بر رنج و سختى براى هر كه بدان گردن نهد يا از آن حمايت و دفاع كند . او به همين سبب ، در مقابل اين دعوت ايستاد و در اين راه سختى و لجاجت ورزيد . طبيعت مادّهگراى او وى را وادار ساخت تا در هيچ امرى معنوى و روحى و در اميد پيروزى محمّد ( ص ) نينديشد و طبع خودپسنديش وى را بدان رهنمون شد تا به احساسات ديگران و به كمك كردن به آن كه به همكارى طولانى و دراز مدّتى از خاندان خود نيازمند بود فكر نكند .
چنين طبيعتى كه در پى چيزى جز امنيّت مالى و تدابيرى كه تضمينهاى بيشترى را در اين باره ايجاد مىكند نيست ، هرگونه تغييرى را در وضعيّتى كه پدرانش از آن برخوردار بودهاند خوشايند مىداند و مشتاق آن است كه زندگى روى روالى ثابت و
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 600
مساهمون: حسين صابري
ص٦٠٠