ابن اثير چنين ادامه مىدهد :
« پيامبر ديگر بار آنان را دعوت كرد . پس ايستاد و فرمود : « سپاس خداوند را . او را مىستايم و از او كمك مىجويم ، به او اعتماد مىورزم و بر او توكل مىكنم و گواهى مىدهم كه خدايى جز اللّه نيست و هيچ شريكى ندارد » . سپس فرمود : « هيچ پيشوايى به مردم خويش دروغ نمىگويد . سوگند به آن خدايى كه هيچ خدايى جز او نيست ، من رسول خدا ( ص ) و فرستادهء اويم به ميان شما خصوصا - و به سوى همهء مردم - عموما - سوگند به خداوند آنسان كه مىخوابيد ، مىميريد و آنسان كه بيدار مىشويد ، برانگيخته خواهيد شد و به آنچه مىكنيد مورد محاسبه قرار خواهيد گرفت و فرجام ، يا بهشتى است جاويد و يا دوزخى ابدى » .
در اين بار ابو لهب پيشدستى نكرد ، بلكه حبيب رسول خدا ( ص ) ابو طالب سخن آغاز كرد ، هرچند از رسول پيروى نمىكرد . او در همراهى پيامبر ، بىآنكه در اصل رسالت با وى موافق باشد « 18 » و نيز بىآنكه اين سخنان نشان پيروى او از رسول خدا ( ص ) و يا گواهى بر دشمنى با او باشد گفت : « چه بسيار همراهى و همكارى با تو را دوست داريم ! چه بسيار اندرز تو را پذيراييم و چه بسيار سخن تو را باور داريم ! اينان فرزندان پدر تويند كه گردهم آمدهاند و من نيز يكى از آنان هستم با اين تفاوت كه من بيش از همه به آنچه تو دوست دارى مىشتابم . پس راهى را كه به آن امر شدهاى در پيشگير كه به خداوند سوگند ، پيوسته تو را در حمايت خود خواهم داشت و به سود تو عمل خواهم كرد و البته دلم ياراى آن نمىدهد كه به دين عبد المطّلب پشت كنم » .
هامش
( 18 ) - البتّه اين تحليل و اين سخن بر مبناى نظر كسانى است كه به ايمان ابو طالب اعتراض نمىكنند . امّا بنابر نظر ما كه ايمان ابو طالب را حقيقتى انكار ناپذير مىدانيم ، نياز به چنين تحليلى نيست و در تعليل موضع ابو طالب نيز بايستى اين موضع را يك موضع عقيدتى و برخاسته از ايمان او و نه يك موضع عاطفى و برخاسته از مهر و نبوّت او دانست . م .