ابو لهب خاموش نشد كه باطل هميشه لجوج است ، بلكه گفت : « به خداوند سوگند ، اين فتنه و شرّ است . جلوى او را بگيريد ، قبل از آنكه ديگران بگيرند » .
ابو طالب با اصرار بر موضع خود گفت : « به خداوند سوگند تا زندهايم از او دفاع خواهيم كرد » .
ميان ابو طالب و ابو لهب
213 - موضع ابو طالب نياز به هيچ تعليلى ندارد چه اين كه اين ، موضع مردى مهربان و دلسوز « 19 » نسبت به آن كسى بود كه وى را تحت كفالت خود گرفته و پرورانده بود . پس از مرگ عبد المطّلب ابو طالب عهدهدار سرپرستى رسول خدا ( ص ) شد و با آنكه بزرگترين فرزندان عبد المطّلب نبود ، امّا وى او را از ميان همهء فرزندان براى اين مهم برگزيد . او اينك با دفاع از رسول خدا ( ص ) به انگيزهء محبّت و دوستى خود با او و نيز به وصيّت پدرش در مورد حفظ و حراست از او پاسخ مىداد و بدينترتيب ، وى حق اين وصيّت را ادا كرد حتّى آن هنگام كه محمّد ( ص ) جوانى مقتدر و بالنده گشت . البتّه در اين زمان ابو طالب احساس مىكرد كه با بزرگتر شدن فرد مورد وصيّت حفظ و حراست از او نيز مشكلتر و خطيرتر مىشود و پس از آنكه زمانى تنها شامل سرپرستى او مىشد . اينك شكل حمايت به خود مىگيرد و پس از آن كه زمانى تنها سرپرست او بوده ، اينك در قالب دفاع از او تحقّق مىيابد .
آنچه در اين ميان نيازمند تعليل مىباشد موضع ابو لهب است ، چه ، او آنچه
هامش
( 19 ) - البتّه اين تحليل و اين سخن بر مبناى نظر كسانى است كه به ايمان ابو طالب اعتراف نمىكنند . امّا بنابر نظر ما كه ايمان ابو طالب را حقيقتى انكار ناپذير مىدانيم ، نياز به چنين تحليلى نيست و در تعليل موضع ابو طالب نيز بايستى اين موضع را يك موضع عقيدتى و برخاسته از ايمان او و نه يك موضع عاطفى و برخاسته از مهر و محبت او دانست . م .