« الْأَقْرَبِينَ وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ »
« 16 » نازل شد ، پيامبر ( ص ) بر بالاى كوه صفا رفت و چنين بانگ مىزد كه « اى زادگان فهر ، اى فرزندان عدى » .
او ديگر تيرههاى قريش را نيز فرا خواند تا همه گرد آمدند و حتّى آنكس كه نمىتوانست خود بيرون آيد كسى فرستاد تا ببيند چه خبر است ، پس ابو لهب و همه تيرههاى قريش بيرون آمدند و آنگاه رسول خدا ( ص ) فرمود : « آيا اگر به شما اطلاع مىدادم كه سپاهى در درّه است و قصد تهاجم به شما را دارد مرا تأييد و باور مىكرديد ؟ » گفتند : « دروغى از تو سراغ نداريم » . پس فرمود : « من شما را از عذابى سخت كه پيش روى من است بيم مىدهم » . در اين ميان ابو لهب برخاست و گفت : « همه روز نابودى بر تو باد ، آيا به چنين هدفى ما را گرد آوردهاى ؟ » در اين هنگام بود كه فرمودهء خداوند كه « دو دست ابو لهب بريده باد » « 17 » نازل شد » .
اين روايت از آن حكايت دارد كه زمامدار مخالفت و رويارويى با اين دعوت مبارك عموى رسول خدا ( ص ) ابو لهب بود تا مردم چنين گمان نكنند كه اين دعوت و رسالت برخاسته و مدد جسته از تعصّب خاندانى يا تيرهاى از يك قبيله است ، بلكه بدانند كه اين ، رسالت الهى و پيام خداوند براى مردم است .
مسلم از ابو هريره روايت كرده است كه چون آيه
« وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ »
بر پيامبر ( ص ) نازل شد ، در ميان مردم ايستاد و فرمود : « اى جماعت قريش ، جانهاى خود را باز خريد . من در مقابل خداوند هيچ پاسخگويتان نخواهم بود . اى فرزندان عبد المطّلب در مقابل خداوند هيچ پاسخگويتان نخواهم بود . اى صفيّه اى عمّهء رسول خدا در مقابل خداوند هيچ پاسخگوى تو نخواهم بود . اى فاطمه دختر رسول خدا هر چه از ثروت مىخواهى از من بخواه كه من در مقابل خداوند هيچ پاسخگويت نخواهم بود » .
حديث فوق مشروط بر تأييد بخارى حديثى « مخرج » خواهد بود . امام احمد
هامش
( 16 ) - شعراء / 215 - 214 .
( 17 ) - مسد / 1 .