به دليل نبود ، چه دليل را براى آنكه دو دل است اقامه مىكنند و آن حقيقتى را كه محتاج مقدّمات و نتايج باشد توضيح مىدهند ، امّا در اينجا پيامبر و صاحب آن دعوت « امين » بود و آنچه مىشنيدند قرآن كريم و كسانى از بزرگان نيز كه بدان پاسخ گفته بودند ، فاضلان و امينان آن مردم بودند .
اينگونه ، دعوت به سان آبى زلال و گوارا در نهان چمن سرسبز و در زير بوتههاى گلزار خرّم گروندگان به خويش پيش مىرفت ، امّا سرانجام ناگزير مىبايست در جايى خود را نشان دهد تا كسانى كه در آن نزديكند از آن آگاهى يابند و اين زلال در پرتو روز روشن و پر فروغ آشكار و علم به آن در همه جا جارى گردد ، چه خفا و پنهانى هر چه باشد خالى از ابهام نيست .
به همين دليل آنگاه كه دعوت نهانى كه سازندهء افراد بود با تشكيل نخستين هستهها راه رشد را پيمود ، خداوند از رسول خود خواست آن را علنى نمايد ، آنجا كه فرمود : « خويشاوندان نزديكت را هشدار ده و براى هر كه از مؤمنان كه از تو پيروى كند بال رحمت بگستران و اگر از تو نافرمانى كردند ، بگوى من از آنچه شما مىكنيد بيزارم و نيز بر خداوند عزيز و حكيم توكل كن » « 15 » .
در پى نزول اين آيه ، رسول خدا ( ص ) به اجراى اين فرمان الهى برخاست و بنى هاشم و بنى عبد مناف و ديگر تيرههاى قريش را در صفا گرد آورد و بدانان فرمود : « آيا اگر به شما اطّلاع مىدادم كه سپاهى در درّه است و قصد تهاجم به شما را دارد مرا تأييد و باور مىكرديد ؟ » گفتند : « آرى ، ما دروغى را از تو سراغ نداريم » . سپس رسول خدا ( ص ) در ادامهء سخنانى در دعوت آنان به رسالت الهى ايراد فرمود :
اينك شايسته است رشتهء سخن را به صحيح بخارى بسپاريم :
« از ابن عبّاس روايت شده است كه گفت : چون آيات
« وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ »
هامش
( 15 ) - شعراء / 215 - 214 .