تعصّب و يا لجاجت ورزيدن و كينهتوزى آن را مكدّر نساخته بود . بدينترتيب در آن زمان دو گروه كه در مقابل دعوت رسول خدا ( ص ) وجود داشت : گروهى پيرو و هوادار ، هرچند تعدادشان اندك بود و گروهى بىاعتنا و بىتوجّه ، هرچند كه اكثريّت را تشكيل مىدادند .
در اين ميان ضعيفان وارد اين ميدان شدند كه پيوسته دلهايشان صفا يافتهتر و انصاف و ادراك آنان بيشتر و بالاتر است ؛ چرا كه آنان احساس ستمديدگى مىكنند و در آرزوى تغييرى در وضعيّت جامعه مىنشينند و آن هنگام كه نورى مىتابد آنان نخستين كسانى هستند كه به پرتو آن بال مىگشايند و به اميد نجات خود ، هرچند در آيندهاى دور ، به پاسخ آن مىشتابند . در اين ميان وضعيّت چنين مردمى ياراى ماندن ندارد و حق نيز نمىتواند شاهد بقاى آن و از آن خشنود باشد . آنان خود نيز براى هرگونه فداكارى در راه تغيير وضعيت موجود آمادهاند ، چه ، وضعيتى كه آنان دارند آميخته به بدبختى است و آنگاه كه اميدى به خير و سعادت و تغيير باطل وجود داشته باشد ، هيچگونه آزارى نمىتواند بر بدبختى موجود آنان بيفزايد و بدينگونه است كه مردى راستين درهاى اميد را به روى مردم مىگشايد و باب يأس را مىبندد . و در اثر همين اميدوارى به تغيير وضعيت ، نوعى تسلّى و دلگرمى به وجود مىآيد ، هرچند حالت موجود دردآور و تأسّف بار باشد .
بدين سبب ضعيفان و بردگان به اسلام گرويدند ، كسانى چون عمار بن ياسر و پدر و مادر او ، خباب بن ارت ، بلال حبشى و عدّهاى فراوان به سان آنان كه دعوت در ميان آنان راه يافته ، شنيدن آن را شيرين و خوش مىدانستند ، با راستى بدان پاسخ مثبت مىدادند و هر عذابى را در راه آن عذب و گوارا مىديدند .
براى اين گروه ، گرويدن به اين دعوت بر هيچ معجزه و دليلى كه خصم را به ميدان طلبد استوار نبود ، بلكه آنان حق را جارى و روان مىديدند كه به خود فرا مىخواند ، آنچه از قرآن نازل شده بود بدان پاسخ مثبت مىگفتند ، زيرا آن را حقى روشن مىديدند و منادى آن محمّد ( ص ) را راستگويى امين بدينسان ، ديگر نيازى
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 594
مساهمون: حسين صابري
ص٥٩٤