تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 582

مساهمون:

ص٥٨٢
سر برد . به همين دليل ناگزير او مىبايست از نخستين كسانى باشد كه به اسلام مىگرويد . بدين‌سان وى بىآن‌كه ترديد و درنگى روا دارد و بيمى به دل راه دهد يا نگران شود بسرعت به آيين اسلام در آمد و هيچ خود را بر اين كار سرزنش نكرد . بدين‌ترتيب ، خانواده‌اى پر ارج بر محور ايمان شكل يافت و در نماز رسول خدا ( ص ) ام المؤمنين خديجه و يار برگزيده و صفّى رسول خدا على بن ابى طالب ، او را همراهى مىكردند . يحيى بن عنيف ، يكى از كسانى است كه در اين ايام به قصد زيارت و تجارت به مكّه رفته بود . خوب است زمام سخن را به او واگذاريم تا از آنچه ديده است بگويد : « در دوران جاهليّت به مكّه رفتم و ميهمان عبّاس بن عبد المطّلب شدم . هنگامى كه خورشيد برآمد و به ميانهء آسمان رسيد ، به كعبه مىنگريستم كه جوانى وارد شد ، نگاهى به آسمان انداخت ، سپس رو به كعبه رفت و روى بدان جانب ايستاد . ديرى نپاييد كه پسرى نيز وارد شد و در سمت راست او ايستاد . اندكى نگذشت كه زنى نيز وارد شد و پشت سر آن دو ايستاد . آن جوان به ركوع رفت و آن پسر و آن زن نيز ركوع كردند . آن جوان برخاست و آن پسر و آن زن نيز برخاستند . پس به سجده در افتاد و آن دو نيز سجده كردند . من از عبّاس پرسيدم : « اى عباس ، گويا خبرى مهم در كار است » . او گفت : « آيا مىدانى اين كيست ؟ » گفتم : « نه » . گفت : « اين محمّد بن عبد اللّه بن عبد المطّلب پسر برادر من است . آيا مىدانى اين پسر كيست ؟ » گفتم : « نه » . گفت : « اين على بن ابى طالب است . آيا مىدانى آن زن كه پشت سر آن دو مىباشد ، كيست ؟ » گفتم : « نمىدانم » . گفت : « اين خديجه همسر پسر برادر من است . پسر برادرم چنين گفته كه پروردگارت آفريدگار زمين و آسمان او را به آيينى كه تو وى را در حال اداى آن مىبينى امر كرده است . سوگند به خداوند ، بر روى زمين كسى جز اين سه تن نمىشناسم كه به اين دين در آمده باشد » .