تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 580

مساهمون:

ص٥٨٠
والايى انديشه و قوّت نفس انتظار مىرود . امّا اين چيزى است كه خداوند آن را به خاطر حكمتى خواسته بود تا مردم نمونه و مثالى از مردانى را در اين جريان ببينند كه انسانهايى والامنش و بزرگ و با اين وجود مشركند ، چه ، او از نظر روحيّات درونى مردى بزرگ ، امّا از لحاظ عقيده و الا نبود « 4 » . ابو طالب در برخورد با فرزند خويش نيز رو به وى كرد و گفت : « فرزندم ، اين دينى كه تو بر آنى چيست ؟ » او اظهار داشت : « پدرم ، من به خداوند و به رسول خدا ( ص ) ايمان آورده‌ام ، آنچه را او آورده مورد تصديق قرار داده‌ام ، براى خدا به همراه او نماز گزارده‌ام و از او پيروى كرده‌ام » . در اينجا ابو طالب آزاده و بزرگ منش را مىبينيم كه همان رفتارى را با فرزند خود در پيش مىگيرد كه با پسر برادر در پيش گرفت . او بىآن‌كه سختگيرى كند و در تنگنا قرار دهد و دلگير شود به فرزندش مىگويد : « او به چيزى جز خير و سعادت تو را فرا نخوانده است . پس با او همراهى كن » « 5 » . ابن اسحاق در سيرهء خود علاوه بر روايتى كه ذكر شد روايت ديگرى نيز آورده است كه مشتمل بر زيادتى نسبت به آن روايت مىباشد او مىگويد : « يك يا دو روز بعد از نزول وحى على بن ابى طالب نزد آن دو يعنى خديجه و رسول خدا ( ص ) كه مشغول نماز بودند آمد . پس گفت : « اى محمّد ، اين چيست ؟ » فرمود : « دين خداوند است كه براى خود اختيار كرده و پيامبران خود را بدان برانگيخته است . پس من تو را به خداوند يگانه كه هيچ شريك ندارد و به عبادت او و نيز به اين فرا مىخوانم كه به لات و عزّى كفر ورزى » . على ( ع ) در
هامش
( 4 ) - برخوردارى ابو طالب از چنان شخصيتى و الا و بزرگ منشى او خود از دلايلى است كه ايمان او را قوت بيشترى مىبخشد و اگر اين حقيقت مورد اعتراف قرار مىگرفت كه وى به رسول خدا ( ص ) ايمان داشت ، هرگز نيازى به چنين تحليلهايى پيچيده و ناسازگارى نبود . م . ( 5 ) - اگر دلايل آشكارى كه بر ايمان ابو طالب دلالت مىكند - و در جاى خود از آن سخن خواهيم گفت - وجود نداشت ، اين جمله و جملات ديگرى از اين قبيل خود در اثبات ايمان وى بسنده مىكرد . م .